{{title}}

{{message}}

عضویت
مجمعی ها
Untitled-5
کد امنیتی
با وضو وارد شوید (معطر به
سلام. این مطلب یه کم طولانیه ولی واقعا فوق العادس! نمیشد هم خلاصه ش کرد. باید حتما تا آخرش خونده بشه:(هم به آقا امام رضا مربوطه هم به شهدا)

خرداد سال 1334 در اصفهان چشم به جهان گشود. پدرش برای نامگذاری او قرآن را گشوده بود و این آیه را مشاهده کرد: «إنی عَبدُالله ...» برای همین نامش را عبدالله گذاشت.

ذهن فعال و هوش سرشاری داشت. نوجوان که بود هر روحانی ای که می دید با او درباره ی ورود به حوزه صحبت می کرد.

در نوجوانی وارد حوزه ی علمیه اصفهان و از آنجا راهی قم شد. با شهید بزرگوار ردانی پور هم حجره بود و خیلی زود به صف انقلابیون پیوست.

به دلیل مبارزه با رژم پهلوی سر از زندان قصر تهران درآورد. برای آنکه اذیتش کنند، با یک کمونیست هم سلولی اش کردند. نتیجه ی برخورد او باعث شد که کمونیست تغییر کند.

بعد از آزادی برای مبارزه و تبلیغ راهی شهرکرد شد. با پیروزی انقلاب راهی کردستان شد. به مردم مظلوم آن منطقه کمک می کرد.

جنگ شد. ازدواج کرده بود اما به قول خودش زندگی او جبهه بود. در جبهه نمازش را کامل می خواند.

می گفت اینجا وطن من است. نماینده ی حضرت امام در قرارگاه خاتم الانبیا بود.

نماز جماعت ه...
علی عباسی
چه کبوتر قشنگی
(الآن حسین اعتصامی می خواد منو خفه کنه)
  • 1 مرداد, 1392
  • ·
  • احسنت!
حسین اعتصامی
کمه!
  • 1 مرداد, 1392
  • ·
  • احسنت!
هاشم زنداني
اول حال نداشتم بوخونم لایک زدم و رد شدم!
اما اومدم اون لایکا ورداشتم و خوندم و بعد لایک زدم!
  • 1 مرداد, 1392
  • ·
  • احسنت!
با وضو وارد شوید (معطر به
همین درسته!
  • 14 مرداد, 1392
  • ·
  • احسنت!
با وضو وارد شوید (معطر به
محمدصابر پسته
شهید-رفیق
ناظر بر مراسم تشييع جنازه شهدا – شب شهادت حضرت فاطمه –مسجد حضرت زهرا(س) دانشگاه

خواستم بگويم سلام رفيق سنخيت رفاقتي در خود نديدم

خواستم بگويم سلام آشنا ياد لايه هاي خاك گرفته اسمت ذهنم را گرفت

خواستم بگويم سلام هم سن تو را بسيار معمرتر يافتم و خود را نا پخته

خواستم بگويم سلام هم جنس تو را انسان نيافتم و خود را نيز

امشب هر گونه خواستم صدايت كنم صلايي از ته جانم ندا داد :

كه نه ! اين واژه نيز در جلوي عظمت تو بي آبروست .

چقدر سخت است برايم كه بفهمم تو به قدري محبوب خدا شده اي كه او حتي جسم تو را هم بيست و اندي سال براي خود در خاكهاي جنوب و شلمچه . . . مخفي ساخت تا :

فقط تو باشي و او ..........

و فقط او باشد و او ..........

و فقط او هست و او . . . .......

امشب تو مهمان...
محمدصابر پسته
از نوشته های سال اول دانشگاهه که شهید آورده بودند دانشگاه!
  • 8 مرداد, 1392
  • ·
  • احسنت!
علی صاحب نظر
از پشت نشزیه امتداد گرفتم. با موبایل!
محمد مهدی پویان فر
موافقم ولی اگه دانشگاه رفتن ایشون باعث بشه یه بدبختی که کلی نیشسته درس خونده و تلاش کرده نتونه بره دانشگاه به نظرم یکم بی عدالتی یا حداقل ظلم در حق اون فرده.
  • 28 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
محمد حسین مستاجران
اگه یه کم جامع نگر باشیم، شاید اینکار نه تنها ظلم نباشه بلکه عین عدالت باشه.(البته شاید)
و این عکس شاید میخواد این جامع نگری رو هم یادمون بده!
  • 28 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
هاشم زنداني
قبول‏ ‏دارم‏ ‏.
اما‏ ‏یوختایی‏ ‏یکی‏ ‏را‏ ‏میبینی‏ ‏یه‏ ‏جانبازی‏ ‏بیخودی‏ ‏درست‏ ‏کرده‏ ‏و‏ ‏داره‏ ‏منفعت‏ ‏میبره.
حالا‏ ‏حقوقش‏ ‏که‏ ‏کوفتش‏ ‏بشه‏ ‏که‏ ‏هوچ.اما‏ ‏یوهوی‏ ‏۸_۷تا‏ ‏بچه‏ ‏داره‏ ‏همه‏ ‏شون‏ ‏با‏ ‏سهمیه‏ ‏و‏ ‏در‏ ‏و‏ ‏دکون‏ ‏میرن‏ ‏دستشونا‏ ‏به‏ ‏یه‏ ‏جایی‏ ‏بند‏ ‏میکونن.

اووخ‏ ‏یکی‏ ‏مثی‏ ‏بابا‏ ‏من‏ ‏که‏ ‏کمیسیون‏ ‏ارتش‏ ‏بعد‏ ‏از‏ ‏جنگ‏ ‏براش‏ ‏۳۵ درصد‏ ‏سوختگی‏ ‏زده‏ ‏بودس‏ ‏را‏ ‏میگن‏ ‏اینا‏ ‏از‏ ‏آبجوشه‏!‏!
و‏ ‏۵درصد‏ ‏جانبازی‏ ‏بش‏ ‏دادن‏ ‏برا‏ ‏رضای‏ ‏خدا‏ ‏بقول‏ ‏خودشون‏!‏
مردوم‏ ‏از‏ ‏این‏ ‏چیزا‏ ‏ناراضی‏ ‏اند‏ ‏نه‏ ‏همچین‏ ‏مواردی‏ ‏که‏ ‏تو‏ ‏پست‏ ‏اشاره‏ ‏شده
  • 29 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
محمد مهدی پویان فر
جامع نگری رو میشه برام توضیح بدین؟؟
پدر من با 22 ماه سابقه جبهه که داشت رفت کنکور دکتری داد ولی از سهمیه اش استفاده نکرد بعد با اختلاف فقط 3 نفر تو کنکور قبول نشد بعد یه کسایی که قات هالیشون نبوده با همین سهمیه رزمندگان که پدرم استفاده نکرد قبول میشن و...
  • 29 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
محمد حسین مستاجران
لازمه بگم که خلط مبحث نکنید!
اینکه هرکس ممکنه در هرجایی که هست از مقامش، ثروتش، قدرتش، یا هرچیز دیگه ایش سو استفاده کنه بحث من نیست!
جامع نگری یعنی اینکه مقطعی به یه قضیه نگاه نکنیم. از ابتدا تا انتهاشو در نظر داشته باشیم. همه ی جوانبشو بتونیم ببینیم و بعد در موردش نظرمون رو بگیم.
  • 29 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
محمد مهدی پویان فر
اون جواب من دوقسمت بود
اول سوال که یه یکم جواب دادین و دوم یه ماجرایی که تعریف کردم.پس می بینبن که خلط مبحثی نیست!
بابت جواب ممنون ولی خوشحال میشم اگه یکم بیشتر توضیح بدین!
  • 29 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
با وضو وارد شوید (معطر به
کمی راجع به این جواب هم فکر کنید:
اون بچه ای که باباش شهید شده اگه هر چه قدر هم سهمیه بهش بدن آیا براش بابا میشه؟ آیا میتونه جای پدر رو براش پر کنه؟
حالا اینکه سوء استفاده بشه و اینا دیگه یه چیز کلی نیست یا اینکه یه نفر اینقدر شرف داشته باشه که از سهمیه ش استفاده نکونه.
به عنوان مثال برادر شوهر عمه م شیمیایی شده تو جنگ. تموم زندگیشو فروخت و خرج درمان کرد ولی حاضر نشد حقوق بگیر بنیاد شهید بشه!
خود شوهر عمه م هم تقریبا یه همچین حالی داره.
یکی دیگه از برادرای شوهر عمه م هم تو جنگ کوماندو بوده! اسیرش میکنن و اتو میذارن رو کمرش!
یه همسایه هم داریم که 27 تا ترکش تو بدنشه!
ولی هیچ کودوم از اینا حاضر به دریا...
  • 30 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
محمد مهدی پویان فر
حرف شما صحیح ولی من میگم اون سهمیه و بقیه امکاناتی که بهشون میدن (خوبم میکونن که میدن) نباید باعث بشه حق کسی دیگه ضایع بشه(مثالش همین کنکور).یعنی شرایط برای بقیه در وقتی که به اونا سهمیه میدن با وقتی که نمیدن یکی باشه
  • 30 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
محمد حسین مستاجران
شرایط برابر یعنی چی؟
یعنی اگه اون پدر داره اینم داشته باشه. یعنی اگه اون از ابتدا محبت پدر و مادر روی سرش بوده اینم باشه. یعنی...
میشه اینطوری هم نگاه کرد!
  • 30 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
محمد مهدی پویان فر
"شرایط برای بقیه"
یعنی در عین حال که اونا از امکانات استفاده می کنن باعث نشه من نتونم از امکانات استفاده کنم.بد میگم؟؟
  • 30 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
محمد حسین مستاجران
خب این یعنی چه؟ امکانات محدوده!
باید چکار کرد؟
  • 30 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
محمد مهدی پویان فر
امکاناتو افزایش داد!
  • 30 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
محمد حسین مستاجران
در بلند مدت شاید بشه! ولی حالا باید چکار کرد؟ دقیقاً الان الان ؟
  • 30 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
با وضو وارد شوید (معطر به
در لشکر 27 محمد رسول الله (ص) برادری بود که عادت داشت پیشانی شهدا را ببوسد:
وقتی شهید شد بچه های تصمیم گرفتند تلافی آن همه محبت، پیشانی او را غرق بوسه کنند...
پارچه را که کنار زدند جنازه بی سر او دل همه شان را آتش زد...


برگرفته شده از revayatgar.blog.ir
علی عباسی
بمباران هوایی که می شد دشمن با راکت مناطق مسکونی و غیر مسکونی را مورد تجاوز قرار می داد.

بچه ها سرشان را رو به آسمان و در جهت هواپیماهای عراقی بلند می کردند و می گفتند: نگاه کن یک مثقال عقل به کله این صدام نیست، آخر ما راکت بدون توپ به چه دردمان می خورد! و بعضی اضافه می کردند: ولش کن بابا چه می داند تنیس چیست؟ بابایش ورزشکار بوده، ننه اش ورزشکار بوده، به هیکلش نگاه نکن، دو دفعه به او بشین پاشو بدهی به اسهال و استفراغ می افتد.
با وضو وارد شوید (معطر به
مزه های تلخ دوران جنگ!
  • 30 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
با وضو وارد شوید (معطر به
بارش بي‌امان خمپاره‌ها تا نيمه شب ادامه داشت. تركش‌هاي سرخ خواب را از همه گرفته بود. زير پل تعدادي از افراد نشسته بودند، «همداني» از زير پل بيرون آمد، مات و حيران به روي پل نگاه كرد. نزديك دهنه پل و كنار تپه «مجاهد» در همان مكاني كه خمپاره هاي صد و بيست مثل باران مي‌باريدكسي به نماز ايستاده بود. صداي انفجار خمپاره‌ها لحظه اي قطع نمي‌شد. طنين صداي «محمد بروجردي» در گوشش پيچيد: «اين امانت ماست ...دست شما...امانتدار خوبي باشيد.» دوباره نگاه كرد شهبازي در وسط آتش دشمن مثل ابراهيم با آرامش به قنوت ايستاده بود. نمي دانست چه كار كند. جرات حضور در خلوت شهبازي را نداشت. طاقت نياورد در حاليكه اشك پهناي صورتش را پوشانده بود، به زير پل بازگشت. خلوص نماز شبهاي شهبازي در ميان اهل جبهه مشهور بود، و همداني با تمام وجودش اين خلوص را در ظلمات شب مشاهده كرده بود.
"کتاب رازهای کمین گل سرخ (خاطرات حاج محمود شهبازی)"
حسین اعتصامی
کتاب مهاجر هم در مورد ایشون نوشته شده و محشره
از بچه های اصفهان که تو گلستان خودمون هم خاکه
  • 29 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
با وضو وارد شوید (معطر به
این حاج محمود خیلی با اخلاص بوده س
ایشالا در آینده هم مطالبی از ایشون داریم
  • 30 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
با وضو وارد شوید (معطر به
سلام.
خوشحالم که این صفحه کم کم داره رونق میگیره و بچه ها تا حد زیادی مطالب شهدا رو میذارن تو این صفحه.
البته خب گله هم دارم به خاطر اینکه مطالب در مورد شهدا حیلی کم "خوشم آمد" میخوره! و این اصلا به من یا اشخاص دیگه کاری نداره چون مطالب بدون تغییر تو صفحه میخوره و نظر شخصی من هم نیست!
فقط در این مورد تلاش من این بوده که مطالب زیبا و خلاصه انتخاب بشن که خب در مورد خاطرات نمیشه کمتر از 10 خط باشه و دست من هم نیست!
ولی من بازم دلیل خوشم آمدهای کم مطالب شهدا رو نمیدونم و گله دارم!
اگه کسی دلیلشو میدونه یا فکر میکنه روش کار اشتباهه یا اصلا از این جور مطالب خوشش نمیاد بگه تا من یه کم توجیه بشم!
ممنون!
محمد حسین مستاجران
آخه اینقدر مطالب دیگه توی سایت میخوره که این مباحث توش گم میشه! اینقدر تند تند پشت سرهم عکس میذارند که اصلا متن ها بینش گم میشه! نمیدونم چرا اینطوری شده!؟!
  • 29 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
با وضو وارد شوید (معطر به
اگه توجه کرده باشین من هم گاهی اوقات یه پست الکی میذارم زیر مطالب تا بیاد بالا ولی فایده نداره!
  • 30 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
علی صاحب نظر
علی صاحب نظر
:
برای دانلود از این لینک ها استفاده کنید:
http://www.aviny.com/voice/defae_moghadas/sepehr.a...

http://sound.tebyan.net/newindex.aspx?pid=73064&ca...
  • 29 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
با وضو وارد شوید (معطر به
در برنامه ی ماه عسل پدری را آوردند که نوزده روز پسرش را دزدیده بودند! پدر میگفت برای 190 سال گذشت. با این احوال جا دارد یادی بکنیم از مادران شهدای گمنام ...
علی صاحب نظر
اینم از پشت نشزیه امتداد گرفتم با موبایل!
مزار ایشون در گلستان شهدای اصفهان هست. نیز کتاب کوتاه و زیبای «مسافر کربلا» درباره این شهید به چاپ رسیده.
با وضو وارد شوید (معطر به
توضیح ابتدایی و خیلی جالب: رمضان اولین عملیاتی بود که باعث شد خاک دشمن به دست ما بیفتد و زمینه و قوت قلبی شد برای کربلای 5 والفجر 8. در واقع در از عملیات رمضان جو سیاسی دنیا را ما به دست گرفتیم و ولوله ای شدیم در دل قدرتمندان. کلا خیلی خوف بوده س دیگه! اصی هیش کی باورش نیمیشد!



صدام پس از اشغال خرمشهر و به بهانه حمله سراسری اسراییل به جنوب لبنان، قصد داشت جنگ را خاتمه داده و امتیاز خرمشهر را برای خود نگهدارد. از سوی دیگر فرماندهان ایرانی با اطلاع از این قصد بر آن شدند تا با فتح منطقه‌ای از خاک عراق و گرفتن امتیاز اراضی، پایان عادلانه‌ای به جنگ بدهند. به این ترتیب عملیات «رمضان» در چهار محور و پنج مرحله از سوی فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش جمهوری اسلامی ایران طراحی گردید، تا با عبور از خط مرز بین المللی، یک زمین مثلث شکل به وسعت 1600 کیلومتر مربع تصرف شود.

این منطقه از شمال به «کوشک» و «طلاییه» و پاسگاههای مرزی در جنوب هویزه و حاشیه جنوبی «هورالهویزه» و از غرب به رودخانه اروند ـ در نقطه تلاقی دجله و فرات به نام القرنه ـ تا شلمچه در غرب خرمشهر و از شرق به خط مرزی شمالی ـ جنو...
با وضو وارد شوید (معطر به
یه چیزی یادم رفت بگم. اونم اینکه عملیات رمضان یک ماه ونیم بعد از آزادسازی خرمشهر صورت گرفت. واقعا نشون میده فرماندهان جنگ چه قدر خوف عمل میکرده ن.
با تشکر از زحمات شهید حسن باقری و همرزمانشون در پایه ریزی عملیات ها
  • 23 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
علی صاحب نظر
:
البته این عملیات با شکست سنگینی مواجه شد متأسفانه!
  • 27 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
با وضو وارد شوید (معطر به
بعد از فتح مریوان، حاج احمد متوسلیان به اتفاق نیروهایش کار شناسایی و دستگیری افراد ضد انقلاب را در سطح شهر شروع کردند. در یکی از همان روزها که سوار بر جیپ داشتند از خیابان می‌گذشتند، حاج احمد با دست روی کتف راننده جیب زد و بدون اینکه به او نگاه کند پرسید: «این یارو کیه؟». همان طور که راننده از سرعت ماشین می‌کاست، به جایی که او اشاره کرده بود، نگاه انداخت.

یک آدم سبیل کلفت قلچماق در لباس کردی بود که فانسقه‌ای را هم دور به کمر بسته بود؛ راننده گفت: «نمی‌شناسمش». حاج احمد گفت: «بزن کنار ببینم این آدم چه کاره است».

راننده به سرعت روی ترمز زد؛ ماشین هنوز نایستاده بود که پایین پرید و به طرف آن مرد رفت؛ حاج احمد با آن قد و قواره رشید در برابر آن کُرد سبیل کلفت درست مثل نوجوان ریزنقشی بود در کنار یک کُشتی‌گیر سنگین ‌وزن!

حاج‌احمد با لحن قرص و محکم پرسید:‌ «ببینم تو کی هستی و چیکاره‌ای؟» مرد کُرد همان طور که با گوشه سبیلش بازی می‌کرد، نگاه تمسخرآمیزی به حاج احمد انداخت و با بی‌خیالی گفت: «ما کومله هستیم».

هنوز جمله مرد تمام نشده بود که حاج احمد سیلی محکمی به صورتش زد و او را در جا نقش زمین کرد؛ مرد...
حسین اعتصامی
آقا خیلی جالبه تا تشا بوخونین!
(مطالب شهدا رو چون کسی نظر نیمیده سریع میرن آخر! همین جوری یه نظر نامربوط یا کوتاه هم که شده بذارین تا بقیه هم بوخونن!)
  • 26 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
با وضو وارد شوید (معطر به
فراز هایی از وصیت نامه ی حاج حسین خرازی:
بسم الله الرحمن الرحيم
من عبدالعاصي حسين خرازي
خدايا ! غلط كردم، استغفرالله، خدايا امان، امان از تاريكي و تنگي و فشار قبر و سوال منكر و نكير در روز محشر و قيامت. به فريادم برس. خدايا !من دلشكسته و مضطرم. صاحب پيروزي و موفقيت تو را مي دانم و بس، و بر تو توكل دارم. خدايا ! تا زمان عمليات فاصله زيادي نيست خدايا به قول امام خميني «تو فرمانده كل قوا هستي» ، خودت رزمندگانت را پيروز گردان و شر صدام و كفار را از سر مسلمين بكن. خدايا ! از مال دنيا چيزي جز بدهكاري و گناه ندارم. خدايا ! تو خود توبه مرا قبول كن و از فيض عظماي شهادت، نصيب بهره مندم ساز. از تو طلب مغفرت و عفو دارم. يا واسع المغفرة ، يا سبقت رحمتة غضبه ...
با وضو وارد شوید (معطر به
وصیت نامه های زیادی از شهدا هست ولی نمیدونم چرا من با وصیت نامه ی حاج حسین خیلی حال میکنم.
  • 20 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
با وضو وارد شوید (معطر به
میخواستم کاملش رو بذارم ترسیدم نخونید.
حالا اگه دوست داشتین از این لینک کاملش رو همین طوری روزنامه وار بخونید. خیلی محشره. آخر معرفت و بندگیه:
http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8809081325
  • 20 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
هاشم زنداني
من تا وسط خوندم به ... خوردن افتادم!
احساس مگز بودن کردم پیش شهید خرازی!
  • 21 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
با وضو وارد شوید (معطر به
خانم یکی از پرستاران دوران دفاع مقدس، از میان همه ی تصویر های آن روزها یکی را که از همه ی آن ها در ذهنش پر رنگ تر است، اینچنین روایت میکند:

"يادم مي آيد يک روز که در بيمارستان بوديم، حمله شديدي صورت گرفته بود. به طوري که از بيمارستان هاي صحرايي هم مجروحين زيادي را به بيمارستان ما منتقل مي کردند. اوضاع مجروحين به شدت وخيم بود. در بين همه آنها، وضع يکيشان خيلي بدتر از بقيه بود. رگ هايش پاره پاره شده بود و با اين که سعي کرده بودند زخم هايش را ببندند، ولي خونريزي شديدي داشت. مجروحين را يکي يکي به اتاق عمل مي برديم و منتظر مي مانديم تا عمل تمام شود و بعدي را داخل ببريم.

وقتي که دکتر اتاق عمل اين مجروح را ديد، به من گفت که بياورمش داخل اتاق عمل و براي جراحي آماده اش کنم. من آن زمان چادر به سر داشتم. دکتر اشاره کرد که چادرم را در بياورم تا راحت تر بتوانم مجروح را جابه جا کنم.
همان موقع که داشتم از کنار او رد مي شدم تا بروم توي اتاق و چادرم را دربياورم، مجروح که چند دقيقه اي بود به هوش آمده بود به سختي گوشه چادرم را گرفت و بريده بريده و سخت گفت: من دارم مي روم که تو چادرت را در نياوري. ما ب...
محمد مهدی پویان فر
دختره چه نازه!
  • 16 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
هاشم زنداني
مخالفم
  • 16 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
محمد حسین دهقانی
مواظب باش ..........دیگه الکی نگو مخالفم............من اعصاب ندارما!!!!!!!!47
  • 17 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
هاشم زنداني
یه هم معنا پیشنهاد کون تا استفاده کونم
  • 17 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
محمد مهدی پویان فر
بیش از این ازت انتظار نمیره
  • 17 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
علی حمصی
خاک به سرم این چه حرفیه؟؟؟؟؟
  • 18 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
سیدمهدی مدینه
خدا حجاب را از جنس محبت آفرید...
  • 16 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
با وضو وارد شوید (معطر به
خدا ججاب را از جنس حجاب آفرید!
  • 16 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
محمد مهدی پویان فر
آقا چرا شانتاژ می کنین؟مگه حجابو خدا آفریده؟!
  • 17 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
با وضو وارد شوید (معطر به
دستورشو که خدا داده!
  • 20 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
با وضو وارد شوید (معطر به
برای آنان که با زبان روزه شهید شدند....

بسياري از شهدا، با زبان روزه شهيد شدند.

برخي از رزمندگان ، سهميه ناهارشان را مي گرفتند، اما آن را به هم رزم هايشان مي دادند و خودشان روزه مي گرفتند.

اولين بار كه در جبهه رفتم، نزديك شب قدر بود.

شب قدر كه رسيد، به اتفاق چندين تن از هم رزم هايم، به محل برگزاري مراسم احيا رفتم.

از مجموع 350 نفر افراد گردان، فقط بيست نفر آمده بودند.تعجب كردم.

شب دوم هم همين طور بود. برايم سؤال شده بود كه چرا بچه ها براي احيا نيامدند، نكند خبر نداشته باشند.

از محل برگزاري احيا بيرون رفتم. پشت مقر ما صحرايي بود كه شيارها و تل زيادي داشت.

به سمت صحرا حركت كردم، وقتي نزديك شيارها رسيدم، ديدم در بين هر شيار، رزمنده اي رو به قبله نشسته و قرآن را روي سرش گرفته و زمزمه مي كند. چون صداي مراسم احيا از بلند گو پخش مي شد، بچه ها صدا را مي شنيدند و در تنهايي و تاريكي حفره ها، با خداي خود راز و نياز مي كردند.

بعدها متوجه شدم آن بيست نفر هم كه براي مراسم عزاداري و احيا آمده بودند، مثل من تازه وارد بودند.

اين اتفاق يك بار ديگر هم افتاد.

بين دزفول و انديمشك، منطقه اي بود كه درخت هاي پرتقال و اك...
با وضو وارد شوید (معطر به
جنازه پسرشون را که آوردند
چیزی جز دو سه کیلو استخون نبود.
پدر سرشو بالا گرفت و گفت : حاج خانوم غصه نخوری ها!دقیقا وزن همون روزیه که خدا بمون هدیه دادش...


برگرفته شده از revayatgar.blog.ir
حسین اعتصامی
اگه خواستین به این سایت revayatgar.blog.ir سر بزنید.
اسمش هست عکاس ایرانی.
آدم خوش ذوقیه
  • 16 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
با وضو وارد شوید (معطر به
در آستانه‌ي تحويل سال 63 بوديم و با رزمندگان، مانند تمامي مردم ايران گرد هم آمده بوديم و درباره‌ي خانواده و عيد و هفت‌سين و اسکناس‌هاي لاي قرآن پدر صحبت مي‌کرديم که يک‌باره تصميم گرفتيم ما هم سفره‌ي هفت‌سين درست کنيم و دور آن بنشينيم و دعاي يا مقلب‌القلوب بخوانيم. اولين مشکل‌مان تهيه‌ي سفره بود که با پهن کردن چفيه، برطرف شد. حالا انگار براي پيدا کردن هفت‌‌سين بايد از هفت‌خوان رستم عبور مي‌كرديم. آخر خط جبهه بود و سنگر و توپ و تانک و ما چگونه مي‌توانستيم مثل بقيه سيب و سماق و سنبل و... سر سفره بگذاريم؟

بچه‌ها تصميم گرفتند که هر يک مسئول تهيه‌ي يکي از سين‌ها شوند. اين را هم تأکيد کردند که هرکس نتوانست سين‌اش را پيدا کند، بايد يک هفته شهردار باشد؛ يعني تمام کارهاي ديگران را، مثل نظافت و شست‌وشوي ظرف‌ها بر عهده بگيرد و اگر هم شهيد شد، شفاعت شش نفر ديگر را قبول کند.

من که دوست داشتم آخرين نفر باشم، به تماشاي همت و تلاش ديگران نشستم. اولين نفر ساعت‌مچي خود را روي سفره گذاشت. دومي هم سنبه‌ي سلاحش را. سومي يک کمپوت سيب از کوله‌پشتي‌اش درآورد و در سفره گذاشت، چهارمي يک سرنيزه و پنجمي که تخريب‌چي ب...
حسین اعتصامی
هفتمین سین هفت سین غرق خون بود
  • 15 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
با وضو وارد شوید (معطر به
هر کس در طلائیه ایستاد، در کربلا هم بود، می ایستاد.شهید عبدالله میثمی
با وضو وارد شوید (معطر به
روی سنگ رو بوخونین خیلی قشنگه.
معنی اخلاص ...
امین امانی فر
اخلاص یعنی این
اخلاص یعنی عباس آقا
  • 8 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
حسین اعتصامی
خدا وکیلی سر این چیزا شوخی نکونین دیگه
  • 9 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
هاشم زنداني
من اخلاصو تو این چیزا نمیبینم.
  • 9 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
حسین اعتصامی
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
  • 13 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
با وضو وارد شوید (معطر به
کی با حسین کار داشت؟
یک قناسه چی ایرانی که به زبان عربی مسلط بود اشک عراقی ها را درآورده بود. با سلاح دوربین دار مخصوصش چند ده متری خط عراقی ها کمین کرده بود و شده بود عذاب عراقی ها. چه می کرد؟
بار اول بلند شد و فریاد زد:« ماجد کیه؟» یکی از عراقی ها که اسمش ماجد بود سرش را از پس خاکریز آورد بالا و گفت: « منم!»
ترق!

ماجد کله پا شد و قل خورد آمد پای خاکریز و قبض جناب عزراییل را امضا کرد! دفعه بعد قناسه چی فریاد زد:« یاسر کجایی؟» و یاسر هم به دست بوسی مالک دوزخ شتافت!
چند بار این کار را کرد تا این که به رگ غیرت یکی از عراقی ها به نام جاسم برخورد. فکری کرد و بعد با خوشحالی بشکن زد و سلاح دوربین داری پیدا کرد و پرید رو خاکریز و فریاد زد:« حسین اسم کیه؟» و نشانه رفت. اما چند لحظه ای صبر کرد و خبری نشد. با دلخوری از خاکریز سرخورد پایین. یک هو صدایی از سوی قناسه چی ایرانی بلند شد:« کی با حسین کا...
محمد آقامیری
داستان واقعی ؟
خیلی زیبا بود
  • 9 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
حسین اعتصامی
بله
  • 9 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
هاشم زنداني
خیلی یارو مجمعی بودس!!
  • 9 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
با وضو وارد شوید (معطر به
گریه ...
حسین اعتصامی
فقط زمانی گریه کن که ...
  • 8 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
نمایش بیشتر