عضویت
مجمعی ها
70
کد امنیتی
31086
خرداد 27, 1395
عرفان فرهادی
تصوير جديدی را به اشتراک گذاشته است
خرداد 27, 1395 6:50 ق.ظ
هر وجه از امور انساني ، احترام دارد ، چون به انسان ربط دارد قداست دارد ، ادب خودش را دارد ، آرزو هم احترام دارد ، چون در اينده انسانها مي نشيند و رنگي اش مي كند ، ارزوها مال رنگارنگ كردن هستي خاكستري ما هستند ؛ از همه مهمتر ، خاطرات هستند كه احترام دارند ؛ چون در گذشته ادم ها مي نشينند و نمي گذارند ديوار روح ادم از بي پايه بودن ، فرو بريزد ، خاطرات ما ، چون ستون هاي روح هاي لرزان ما هستند ، سخت احترام دارند ؛ درست مثل اين ساختمان ها در شهر ليسبون ؛ وسط هاي شهر ، جاهايي كه خاطرات تظاهرات مي كنند براي روح ادم ها ، تو اگر خانه اي داشته باشي ، حتي اگر اجازه بدهند ، خراب اش كني ، اجازه نمي دهند ، نماي خانه ات را خراب كني و نو بسازي ؛ چون خاطرات را هم نمي شود از نو ساخت ، درست مثل روح ادم ها كه نمي شود از نو ساخت ؛ نماها مي مانند تا ، خاطرات ادم ها بمانند ؛ خاطرات احترام دارند چون ادم ها احترام د...
30882
مهر 13, 1394
عرفان فرهادی
تصوير جديدی را به اشتراک گذاشته است
مهر 13, 1394 12:55 ق.ظ
آن - 1 اکیدا خوانده نشود! خواهشمندم scroll کنید و پایین بروید. برای ثبت شدن است تا روزی دوباره بخوانمش و اکنون بشوم و حسرت بخورم. آقای خیام! آقای لینک لیتر! آقای ویلیامز به نقش معلم ادبیات! به من دروغ نگویید! شعار ندهید! قدرِ لحظه و حسرت رفتنش هم ارز هستند... لحظه یعنی فردیت کشدار. ماورای زمان. ماورای موقعیت. وقتی لحظات کشدار متقاطع دوباره فرا برسند دوباره برای یک "آن" همان می شویم که بودیم; فارغ از صفات و اتیکت های حاصل از لحظات بعدی و قبلی. حالا ترس از این که وقتی لحظه بعدی فرا برسد به زور از قلعه ی این لحظه بیرون می شوی درد آور است. دردآورتر و تلخ تر و مهم تر از همه "حسرت بار"تر از سیر طبیعی بیرون رفتن از قلعه. این را هر بار بیشتر می فهمم. از جشن فارغ التحصیلی دانشجویان گروه جامعه شناسی دانشگاه اصفهان در سال 73 ( که ندیدمش) تا تجمع همان ها در سال 94 و لحظه ی خروجشان از در دانشگ...
محمد حسین مستاجران
حالا بخونم یا نه?!
  • مهر 13, 1394
  • ·
  • احسنت!
عرفان فرهادی
نع قاطع
  • مهر 13, 1394
  • ·
  • احسنت!
محمد حسین مستاجران
آخه مریضی میذاریش.این وسط و میگی نخونیدش?! مامور امتحانات الهی شده ی??!! خب ورش دار تو یه فایل ورد ذخیره ش کن که خودت داشته باشیش!!!
  • مهر 13, 1394
  • ·
  • احسنت!
عرفان فرهادی
ورد کجا بوده!
منم و این گوشی و بدبختی و باقی عمر...
  • مهر 13, 1394
  • ·
  • احسنت!
محمد حسین مستاجران
ایمیل داری?! با گوشی میتونی بری توش و یه مطلب بنویسی و توی drafts ذخیره کنی?!
اصلا خود گوشیت note نداره?!
اصلا گوشی هیچی! یه دفترچه یادداشت نداری با یه خودکار?!
همه کارادا باید بیای این وسط بوکونی?!
  • مهر 13, 1394
  • ·
  • احسنت!
عرفان فرهادی
انشالا دیگه تکرار نمیشه. اگر خیلی مزاحمه بگید بگم حذفش کنند.

البته وجه تمایز بعضی متن ها همینه که جرئت می کنی منتشرشون کنی و اینطوریه که فرق دارن با متن توی دفترچه و نوت گوشی.
این تگِ "منتشر شده" خودش باعث این میشه که مثلا بعدها متن هایی که توی مجمعیها منتشر کردی رو توی یه قالب در نظر بگیری و تغییراتِ نمود و حضورت توی فضای مجازی رو بهتر ارزیابی کنی! حتی اگه بقیه نخونن متن رو! ضمنا که هر چقدر نظرها و( تا حدی احسنت های) پایین یه پست کمتر باشه اون بررسی توی آینده شخصی تر و منصفانه تره.

البته شاید هم اینا همه اش علت تراشی برای یه اشتباه و حرف غلط باشه.
از این به بعد با وسواس بیشتری متن می نویسم.
  • مهر 13, 1394
  • ·
  • احسنت!
سید متین سمبلستان
حرفت اشتباهه عرفان
الان نمیتونم اینجا توضیح بدم، ایشالا حضوری به عرضتون میرسونم
  • مهر 14, 1394
  • ·
  • احسنت!
عرفان فرهادی
هر وقت فرصت شد صحبت می کنیم ایشالا...
  • مهر 14, 1394
  • ·
  • احسنت!
دانیال پرورش فر
عرفان شیرما حلالد نمیکنم اگه مهندس بشی.
  • آبان 18, 1394
  • ·
  • احسنت!
30182
تیر 4, 1394
عرفان فرهادی
به روز کرده تصویر پروفایل را.
تیر 4, 1394 9:38 ب.ظ
29539
خرداد 11, 1394
عرفان فرهادی
ویدئویی به اشتراک گذاشته
خرداد 11, 1394 4:07 ق.ظ
علی انواری
سخت؟!؟ سخت؟!


سال 77 - روز جوان
  • خرداد 11, 1394
  • ·
  • احسنت!
عرفان فرهادی
سوال رامبدجوان که رهبرمعظم انقلاب آنرا سوالی خوب اما سخت خطاب کرد

البته عنوان، خیلی عنوان مناسبی نیست.
  • خرداد 12, 1394
  • ·
  • احسنت!
علی عباسی
آره!
من تا خوندم پیش خودم گفتم رامبد جوان یه سوال از آقا پرسیده و ایشون رو تو جمع گذاشته تو آمپاس!
  • خرداد 12, 1394
  • ·
  • احسنت!
محمدحسین
فرشته؟
  • خرداد 11, 1394
  • ·
  • احسنت!
محمدسجاد احمدی
و جالبه آن موقع این دغدغه را داشته که حالا خندوانه را درست می کنه
  • خرداد 11, 1394
  • ·
  • احسنت!
28808
اردیبهشت 21, 1394
عرفان فرهادی
اردیبهشت 21, 1394 11:38 ب.ظ
motamem.org
متمم - محل توسعه مهارت‌های من
سایت جالبیه و مطالب کاربردی و به دردبخوری داره...
به شرطی که منظم ازش استفاده کنیم.
اما در هر صورت حتی اگه مطالبش به نظرتون کلیشه‌ای هم اومد باز هم ارزش یه نگاه کردن رو داره
28558
اردیبهشت 16, 1394
عرفان فرهادی
اردیبهشت 16, 1394 7:11 ق.ظ
آخرین جلسه گروهی یا رابطه ی عاطفی-شبه عاشقانه ما و سه راه حکیم نظامی در عصر/شب های چهارشنبه

از در دانشگاه بیرون می ریم. میگه رسم بر اینه که گروه ها تا سه راه پیاده میرن...
شروع میشه. لعنت به نوستالژی. همشون شروع میشن. تمام پیاده روی های با سرگروه. تبدیل دوغ و باقلوا به بوق و داغلوا یا داغ و بوقلوا. بازی با یه سری کلمه و یه دوربین هندی کم مسخره و شروع شدن یه کار-تجربه-کلاس-فیلمِ یک ساله. "رو سر بنه" رو بلند بلند گوش کردن. دویدن بی هدف با یک کفش پاره و یک جوراب سست بنیاد. فوتبال توی سرازیری با توپ تنیس. 4-4-2 برای عالیگ فردا. ناله پیش آلفردو. هُپ سِگیه چرخشی! استالین بپا نیفتی.امروز جُل مجیدی, هفته بعد موتور شکیب. خنده های بی وقفه...
فردا تموم میشن.
لعنت به نوستالژی.
28377
اردیبهشت 9, 1394
عرفان فرهادی
تصوير جديدی را به اشتراک گذاشته است
اردیبهشت 9, 1394 2:46 ق.ظ
باد... هستِ عجیبی دارد. تغییر می کند. سریع. بی علت. از جنوب به شرق. از شمال غربی به غرب وحشی. از ملایم به طوفان. از ابرجابجا کن به دلنواز بهاری. بی علت. بی منطق. حداقل بوته ی کوچک لابلای سنگ ها این طور حس می کند. *** البته برای او بد هم نمی شود. خستگی در ازای تنوع. تنوع شور زندگی اوست. باد هم. *** او که بوزد علف هرز ماجرای ما هم تن خود را کج می کند و خوش رقصی می کند برای نوای شبه علیزاده ی باد. او که بچرخد و زمزمه اش بپیچد در گوشِ سخت سنگ های محله بی آب و علف که دنگ شو; علف هم بی دغدغه می تابد و عوض می شود... *** امان از غلبه. از غلبه خستگی بر تنوع. آن وقت است که علت ریشه ی علف را... باد هستِ عجیبی دارد.
عرفان فرهادی
بله
  • اردیبهشت 10, 1394
  • ·
  • احسنت!
کیوان کیوانداریان
تبریک صمیمانه ی مرا بپذیر!
واقعا عالی ه!
رو نکرده بودی ؟؟!
  • اردیبهشت 13, 1394
  • ·
  • احسنت!
عرفان فرهادی
ممنون
یه سکه رو که ده دفعه بندازیم بالا بالاخره یه دفعه رو میاد...
  • اردیبهشت 13, 1394
  • ·
  • احسنت!
کیوان کیوانداریان
ظاهرا ما شانسمون خبه،هرچی انداختیم رو اومده!
  • اردیبهشت 13, 1394
  • ·
  • احسنت!
27749
فروردین 19, 1394
عرفان فرهادی
فروردین 19, 1394 5:05 ق.ظ
باز نشر - می دونم خیلی ضعیفه اما وقتی نوشته شد با احساس نوشته شد و دست کم ادم خیلی بهتری نوشتش.
برج
روزی روزگاری یک برجی بود، بلند و مقتدر... چنان ایستاده بود که انگار برای همیشه آن‌جا بوده و آن‌چنان به زمین چسبیده بود که انگار هیچگاه از آن جدا نخواهد شد. فکر کنم بلندترین برج روی زمین بود و تا آسمان، تا بالای ابرها، تا آن‌جا که شاید از دیده‌ها هم پنهان می‌شد بالا می‌رفت.
در طبقه‌های پایینش رستورانی بود که همه نوع غذایی در آن بود. غذاهای شیرین، ترش، تند، هندی، ژاپنی، مکزیکی، فرانسوی، ایرانی و خلاصه همه چیز... خوشمزه ترین غذاهای دنیا در آن‌جا موجود بود و جالب تر این که همه‌ی آن‌ها به رایگان به فروش می‌رفت. هنوز وارد برج نشده یک نوع نوشیدنی خاصی به آدم می‌دادند که به ناگهان می‌توانست تمام نیازهای انسان را تامین کند.
اما از طبقات بالاتر یک بیمارستان کاملا مجهز بود، مجهزترین بیمارستانی که جهان تا به حال به خود دیده است... تک تک انسان‌هایی که وارد بیمارستان می‌شدند با سلامتی کامل از آن خارج می‌شدند. ارائه خدمات در حد کمال بود. هرگاه حتی خراشی هم روی دست کسی ایجاد می‌شد به تمام دکترها و پرسنل بیم...
ایمان حبیب اللهی
این همونه که پارسال قبل عید دادی بم خوندم دیگه؟؟توراه پایین اومدن؟!!!!!
  • فروردین 21, 1394
  • ·
  • احسنت!
26042
بهمن 11, 1393
عرفان فرهادی
بهمن 11, 1393 5:13 ق.ظ
سر شیشه مربا
نگاهش کردم. زل زدم تو چشماش. اونم همینطور. صورتش سرخ شده بود. منم. خیلی راحت قضاوت کردم و گفتم:" من که مثه تو عوضی نیستم." قبل از این که بفهمم دستشو گذاشت تخت سینه ام و هلم داد. قبل از این که بفهمه گوشش شروع به سوت کشیدن کرد. بقیه تازه متوجه قضیه شدند. جدا شدیم. این بود کل دعوای ما دو نفر... البته اگر بحث و مشاجره ی قبل از دعوا را فاکتور بگیریم.

از دعوا بدم میاد. چه از بحثای بی مفهوم و غیرمنطقی قبلش. چه از درد ضربات حینش و چه از اعصاب خوردی بعدش! چه از آشتی کنان و روبوسی های زورکی, چه از این awkward momentهای مسخره ای که باید در حضور طرف مقابل دعوا تحملشون کرد و یه جوری تظاهر کرد که انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده... یا از این عذاب وجدان مسخره ای که کی اول پیش قدم شه برای عذرخواهی. یا از صحبت هایی که فکر می کردی فراموش شدن ولی یهو وسط دعوا مثه یه جوش چرکی سر باز می کنن. از همه چیز دعو...
25253
آبان 16, 1393
عرفان فرهادی
تصوير جديدی را به اشتراک گذاشته است
آبان 16, 1393 12:52 ق.ظ
صحرا همه گلگون شده...
24550
شهریور 16, 1393
عرفان فرهادی
شهریور 16, 1393 5:21 ب.ظ
[ هوای حرم ]

سلام حضرت زیبا! خدای دلبرها!
سلام حضرت خورشید ماه منظرها

سلام ساقی هشتم، میِ خراسانی
سلام جوشش پیمانه‌ها و ساغرها

«هزار وعده‌ی خوبان یکی وفا نکند»
دلم گرفته از این گرگ‌ها، برادرها

دلم هوای حرم کرده یا علی مددی
هوای ذکر پدرها و اشک مادرها

هوای دیدن فوّاره‌های گوهرشاد
زلال آینه‌ها و صفای مرمرها

صدای طبل و نقاره، اذان گلدسته
هوای عطر خوشِ یاس و مشک و عنبرها

نمی‌شود که مرا پیش خود نگه داری؟
کنار گنبد زردت، میان کفترها

::

برای وصف تو شعری که شعر باشد نیست
سروده‌اند به عشقت اگرچه قیصرها

{رضا احسان‌پور}

پ.ن: داشتم "بنی هندل" می‌خوندم رسیدم به تاکسی نگاری " کشور آستان قدس" و کلی کیف کردم و لذت بردم؛ خلاصه این‌که امروز که روز ولادته، خوندن این بخش خالی از لطف نیست...
30950
آذر 10, 1394
عرفان فرهادی
آذر 10, 1394 8:46 ب.ظ
این یکی جدی جدی جفنگ است.

لانگ شات
آوخ! که چه آرمان شهریست نمای دور!
***
بیا
من آماده ام.
بیا برویم در نمای دور زندگی کنیم.
نه از این هنری های منتهی به تنهایی یا دریا.
نه از این ها که تضاد فرد و سیستم را در خود دارد.
نه از این ها که شلوغی می دهد به خوردمان. نه!
از این ها که یکی هست, پیدا هم هست; اما تو دلت به این که دور تا دورش بوم و ریل و عوامل نچیده اند روشن است.
***
بیا برویم در کوه زندگی کنیم. نه از این ها که فریاد نزدنمان از ترس ریزش بهمن است. نه از این ها که در آفتابش به چشم بیاییم. نه از این ها که دم به دقیقه فوران می کنند. نه! کوه که می گویم یعنی اجتماع خشن فروتنی خاک و لطافت برف. یعنی رهگذر زمین به آسمان. زندگی که می گویم نه این که برویم کمپ بزنیم و چای ذغالی درست کنیم و از هوای شهر بنالیم و در کیسه خواب بخوابیم! نه! زندگی که می گویم یعنی...
اصلا بیا برویم پشت کوه. بیا برگردیم. کو کوه؟!
***
بگذا...
30467
مرداد 3, 1394
عرفان فرهادی
تصوير جديدی را به اشتراک گذاشته است
مرداد 3, 1394 12:57 ق.ظ
اصالت چیه؟ نمی دونم... *** یه وقت هایی هم خیال می کنم این درخت ها هستند که ما رو می سازند نه کلمات نه تصورات نه آرزوها نه... *** با برگ هاشون, با شاخه هاشون, با آوندهاشون, با میوه هاشون, با "او2" و این قضیه ریه زمین, اما مهم تر از همه با ریشه هاشون... *** اشتباه نشه! نه فقط درخت, نه فقط ریشه( یا هر کدوم از مشتقاتش), که حتی نهال هم "هیچ" اصالتی نداره. اما عجب مرد اصیلیه باغبان!
عرفان فرهادی
تا حالا نهال کاشتی؟
  • مرداد 3, 1394
  • ·
  • احسنت!
محمدحسین
جوابش ریا نیس بگیم؟
  • مرداد 4, 1394
  • ·
  • احسنت!
30181
تیر 4, 1394
عرفان فرهادی
موزیکی به اشتراک گذاشته.
تیر 4, 1394 9:35 ب.ظ
29425
خرداد 4, 1394
عرفان فرهادی
خرداد 4, 1394 2:32 ب.ظ
28635
اردیبهشت 19, 1394
عرفان فرهادی
تصوير جديدی را به اشتراک گذاشته است
اردیبهشت 19, 1394 3:58 ق.ظ
علی انواری
ساعت برنارد
  • اردیبهشت 19, 1394
  • ·
  • احسنت!
امیرحسین لطفی
ساعت مهرداد!
  • اردیبهشت 19, 1394
  • ·
  • احسنت!
عرفان فرهادی
ساعت مهردارد!
  • اردیبهشت 19, 1394
  • ·
  • احسنت!
کیوان کیوانداریان
اینو باید چیکارش کرد ؟؟؟
  • اردیبهشت 19, 1394
  • ·
  • احسنت!
علی عباسی
روش کلیک کنید
سمت راست صفحه روی مشاهده ی همه ی سایز ها رو کلیک کنید
بعدش سایز 16623*605 رو انتخاب کنید
  • اردیبهشت 19, 1394
  • ·
  • احسنت!
علی
خیلی قشنگ بود!
مخصوصا اونجاش که در مورد نامادری سفید برفی بود!
  • اردیبهشت 20, 1394
  • ·
  • احسنت!
28471
اردیبهشت 12, 1394
عرفان فرهادی
تصوير جديدی را به اشتراک گذاشته است
اردیبهشت 12, 1394 7:14 ب.ظ
برای درخت بخشنده و مهربانم قصه اول: میگه "خانوم اون ماژیکه رو که دیروز خریدم بیار". دستاشو گرم می کنه. در ماژیک رو باز می کنه. دست به کار میشه. نتیجه اش می شه یه عکس بامزه از منِ 5 ماهه با سیبیل چخماقی! می خنده. قصه دوم: 7 سالمه. از صبح تا حالا 4 تا بستنی خوردم. یه آلاسکا 50 تومنی, یه سالار 300 تومنی و دو تا قیفی 150 تومنی. بهش میگم میشه یه آلاسکای دیگه بخرم. میگه نه. چند بار اصرار... آخرش قهر می کنم و می گم تو پولتو بیش تر من دوست داری. نگاهم می کنه. قصه سوم: خوابم نمی بره. می گم قصه بگو. هر 30 ثانیه یه بار میگم "نخواب! بگو! بگو!!". تهش که بخوابه قراره یواشکی برم از اتاق بیرون و مسابقه ی تنیس فلان رو با صدای صفر ببینم و تهش با نگاه عصبانی و خواب الودش دوباره راهی تخت بشم. شروع می کنه. از سقوط بچگیش تو مسیر مدرسه به خونه تا منحرف شدن وانت پر از بار سیب بابابزرگم دم ورودی شهر سمیرم...
عرفان فرهادی
http://talar.ashegan.ir/thread-3351.html درخت بخشنده - شل سیلورستاین
  • اردیبهشت 12, 1394
  • ·
  • احسنت!
26232
بهمن 25, 1393
عرفان فرهادی
تصوير جديدی را به اشتراک گذاشته است
بهمن 25, 1393 12:46 ق.ظ
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا حرکت در حال آغاز شدن است... "قبله عشق" زمان اردو: 20 الی 27 اسفند ثبت‌نام مقدماتی: 6 الی 13 اسفند (به علت ظرفیت محدود، امتیازبندی‌های تشکیلاتی در ثبت‌نام لحاظ خواهد شد!) منتظر اطلاعیه‌های بعدی باشید ستاد اردوی مشهد مجمع فرهنگی شهید اژه‌ای
ایمان حبیب اللهی
باورم نمیشمه .....
شاید کمتر وقتی بوده ایییییینقدر دلم برا مشهد و حرم امام رضا تنگ شده .....
رفتنی هاش ؛خییییییییییلی "التماس" دعا
  • بهمن 25, 1393
  • ·
  • احسنت!
سید متین سمبلستان
سلام.
ثبت نام از چهارشنبه شروع میشه وا. پولادونا آماده کنین
البته قبلش دعا کنیم که قسمتمون بشه
  • اسفند 2, 1393
  • ·
  • احسنت!
سید متین سمبلستان
بازم سلام
آقا لطفا از چهارشنبه که ثبت نام شروع میشه، از ساعت 12 شب تا 6 صبح تماس نگیرین. ما آرامش میخایم...
  • اسفند 4, 1393
  • ·
  • احسنت!
25439
آذر 6, 1393
عرفان فرهادی
آذر 6, 1393 4:54 ب.ظ
خطوط عابر پیاده موجودات بدبختی هستند. نه فقط به خاطر این‌که اغلب راننده‌ها نمی‌دانند یا نمی‌خواهند بدانند باید پشت آن بایستند نه روی آن. نه فقط به خاطر این‌که عابران پیاده از هر جایی که تصورش ممکن است عبور می‌کنند الّا آن‌ها. نه فقط برای این‌که با اطرافشان کاملا متضاد هستند و باز هم به چشم نمی‌آیند یا برای این‌که پل‌های عابر پیاده به آن‌ها فخر پله برقیشان می‌فروشند. نه فقط به خاطر این‌که تمام عمرشان محکوم به ایستا بودن هستند. نه فقط به خاطر این‌که نهایت ترس از آینده‌ی‌شان محدود به کمرنگ شدن یا ترکیدگی لوله‌های زیرزمینی آب و گاز است. نه فقط برای این‌که هیچ‌گاه بُعد سوم را تجربه نمی‌کنند و نه فقط برای این‌که به جز کفش‌ها و لاستیک‌ها هم‌صحبت دیگری ندارند و نه حتی به خاطر این‌که از لحظه‌ی خلق و از لحظه کشیده شدن با یکدیگر موازی‌اند و در دو بُعد دو خط موازی هیچ‌گاه به هم نمی‌رسند بخطوط عابر پیا...
24608
شهریور 19, 1393
عرفان فرهادی
تصوير جديدی را به اشتراک گذاشته است
شهریور 19, 1393 6:31 ق.ظ
برای عرفان(مشخصا منظورم خودم نیستم!)
عرفان فرهادی
سفر بهانۀ دیدار و آشنایی ماست
از این به بعد «سفر» مقصد ِ نهایی ماست

در ابروان من و گیسوان ِ تو گرهی ست
گمان مبر که زمان ِ گره گشایی ماست

خراب تر ز من و بهتر از تو بسیار است
همین بهانۀ آغاز ِ بی وفایی ماست

زمانه غیر زبان قفس نمی داند
بمان که «پرنزدن» حیلۀ رهایی ماست

به روز وصل چه دلبسته ای ؟ که مثل ِ دو خط
به هم رسیدن ِ ما نقطه ی جدایی ماست

فاضل نظری
  • شهریور 19, 1393
  • ·
  • احسنت!
24368
مرداد 30, 1393
عرفان فرهادی
مرداد 30, 1393 10:30 ق.ظ
بورسیه‌ی تاریخ انقلاب اسلامی! فقه و حدیث!
بورسیه‌ی فقه!!
:|
هاشم زنداني
جدا از شوخي...
ربطي به استيضاح وزير علوم داره؟
قضيه چيست؟
  • مرداد 31, 1393
  • ·
  • احسنت!
عرفان فرهادی
وزیر علوم در دفاعیه ‌اشون مدعی شدند که در دوره‌ی سابق از میان بورسیه‌ها چندین نفر بورسیه‌ی رشته‌ی تاریخ انقلاب اسلامی و رشته‌ی فقه و حدیث بودند!
:|
  • مرداد 31, 1393
  • ·
  • احسنت!
هاشم زنداني
عجب.
حرومشون باشد اون ديسكوهايي ك با ول ملت رفتن!
  • شهریور 1, 1393
  • ·
  • احسنت!
نمایش بیشتر