{{title}}

{{message}}

عضویت
مجمعی ها

صندلی داغ محمدجواد حاجی احمدی

سلام! خداحافظ
با صندلی داغ حاجی در خدمتتون هستیم!

قراره کلی سوال بپرسیم و حسابی صندلی را داغ کنیم!
سوال های چالشی و سوزان! بمب

شمایی که سوال هایی را می خواستی از حاجی بپرسی و موقعیتش پیش نیومده،
این هم موقعیتش

(به شخصه من به عنوان یه بچه گروهی کلی سوال داشتم که میخواستم از سرگروهم بپرسم ولی موقعیتش پیش نیومده!)

پس
فیلم
حرکت
زیباست که با خدای خود چت بکنیم<br />در سایت نماز شب عبادت بکنیم<br />ای کاش بشه که هارد دل ها را<br />از کینه و حرس و آز فرمت بکنیم
سلام! - گل



خوبی سرگروه؟!

ما را نمی بینی خوش می گذره؟!
هعیی


این هم چایی برای صندلی داغ که بیشتر داغ بشه :)>- (بودجه ندادن، پذیرایی مون در همین حده!)

اما سوالات:

قسمت اول: مجمع


1- چی شد اومدید مجمع؟ اصلا فکر میکردید همچین جایی پیدا بشه؟ 114

2- چی شد که سرگروه شدید؟! a

3- به نظرت چرا بچا گروهمون، شما را برای سرگروهی انتخاب کردن؟! هووورا

4- وقتی بچه ها تو جلسه گروهی اذیت می کردن، چیکار می کردید؟ (اصن عصبانی عصبانی میشدید یا نه؟)

5- چقدر بچه گروهیا تیغتون زدن؟! 64

6- چقدر شما بچه گروهیا را تیغ زدید؟! 64

7- شده دل بچه گروهی رو بشکنی؟ اگه آره چرا آخه؟ 8

8- اگر قرار باشه مدير مجمع بشيد, چه کارايي انجام ميديد؟ رییس بزرگ

9- چه کارايي که الآن انجام میشه را انجام نميديد؟


قسمت دوم: علائق

1- بهترین فیلمی (فیلم هایی) که دیدید؟ فیلم

2- زیباترین آهنگی که گوش دادید چی بود؟؟ (اگه ممکنه لینک دانلودش رو بذارید یا تو سایت آپلودش کنید) موزیک

3- وقتی توی بچگی ازتون میپرسيدن دوست داري در آينده چيكاره بشی چه جوابی ميداديد ؟

4- ... مورد علاقه!

ورزش مورد علاقه بسکتبال

تيم مورد علاقه (خارجی)

تيم مورد علاقه (داخلی)

رنگ مورد علاقه

غذای مورد علاقه

شغل مورد علاقه ؟


5- بین دو مورد یکی را انتخاب کنید!

برف/بارون؟ (الآن که دارم می نویسم، داره باران می باره!)

شب / روز؟

شلوغی / خلوتی؟

گرما / سرما؟

شادی 10 / غم گریه ؟


قسمت سوم: فوضولی!


1- آخرین باری که اشک ریختید کی بود؟ گریه کردن

2- آخرین باری که از ته دل خندیدید کی بود؟ خندیدن

3- تا حالا شده دلتون بگیره؟؟ هی خدا اونوقت چه کار کردید؟؟؟

4- چرا رفتید تهران؟؟؟ 39

5- چه غذاهایی خودتون بلدید درست کنید؟

6- نظرتون راجع به گوجه فرنگی چیه؟! هه

7- نظرتون راجع به لینک زیر چیه؟
http://majma.blog.ir/post/4/%D8%AD%D8%A7%D8%AC%DB%... !


خب برای شروع همین تعداد سوال خوبه
نسوزین یهو!

خیلی ممنون که وقت می ذارید و با صبر و حوصله به سوالا جواب میدید گل
باز هم میام!
فعلا خداحافظ دست دادن

( پ ن: یک بار سوالا را نوشتم، بعد نمی دونم چی شد دستم رو دکمه ی Ctrl بود و یهو یکی از انگشتام صاف رو دکمه ی W رفت (حالا این همه دکمه چرا باید رو W می رفت؟) هیچی ذیگه تب مرورگرم بسته شد و روز از نو روزی از نو!)
آخرین بروز رسانی در 29 فروردین, 1394 از سیدمهدی مدینه.
زیباست که با خدای خود چت بکنیم<br />در سایت نماز شب عبادت بکنیم<br />ای کاش بشه که هارد دل ها را<br />از کینه و حرس و آز فرمت بکنیم
سلام! - گل
سلام
خوبی سرگروه؟!

الحمدلله...

ما را نمی بینی خوش می گذره؟!
هعیی

سرگروه خیلی خوب: حالا اون روزم که میدیدیم همو، همچین دوران تحفه ای نبود...
سرگروه خوب: دست پیشو میگیری که پس نیفتی ، هان؟! این سوسول بازیارم برا رونق سایتت راه انداخته ی ! من که میدونم
سرگروه بد: نه عزیزم، من همیشه به یادتم. مهم اینه که به یاد هم باشیم. دیدن چندان مهم نیست
سرگروه خیلی بد: ببین پسرم، انسان هر لحظه وظایفی داره. اساساً خوش گذشتن یا بد گذشنن بستگی به این داره که هر لحظه داره به وظیفه ش عمل میکنه یا نه؟!
حالا سید تو بگو، من کودومم؟

این هم چایی برای صندلی داغ که بیشتر داغ بشه :)>- (بودجه ندادن، پذیرایی مون در همین حده!)
ممنون. کلاً از این قرطی بازی ای که تو سایت راه انداختی ازت تشکر میکنم.
آخرین بروز رسانی در 15 اردیبهشت, 1394 از سیدمهدی مدینه.
قسمت اول: مجمع


1- چی شد اومدید مجمع؟ اصلا فکر میکردید همچین جایی پیدا بشه؟ 114
قرار نشد از شکست ها و بدبختی ها شروع کنیدا...
قضیه از این قرار بود که ما از راهنمایی چند تا رفیق پاکار بودیم که هر فوق برنامه ای که توی مدرسه انجام می شد، داوطلبش بودیم. (اسکل بودیم!) از کارسوق و کلاس های علمی و المپیاد گرفته تا مبصری کلاس تا تیم های ورزشی مدرسه و اردوها و ... . ما پنج شنبه ها بعضاً تا شب توی مدرسه می موندیم و پینگ پنگ بازی میکردیم. یادمه به مستخدم مدرسه پول (رشوه) می دادیم که اجازه بده غیرقانونی بمونیم مدرسه. اون سال ها از وجود موجودی به نام مجمع خبردار نبودیم اما از وجود موجوداتی که انگار دوران دانش آموزی شبیه ما بودند و الان دانشجو اند و هنوز توی مدرسه رفت و اومد دارند با خبر بودیم. (میرزاخانلوهایی در ابعاد و طرح های مختلف!) . همچنین یه حس احمقانه و باحال درونی ای بهمون میگفت که بعیده زندگی همه ش درس و سر کلاس رفتن و اومدن باشه(حداقل به این شکلش). وجود این حس ، و وجود اون موجودات، باعث شد که زمینه فراهم بشه...
بعد از اعلام نتایج قبولی دبیرستان، دیدیم یه سری ریشو دارن روی در و دیوار یه چیزایی میچسونن مبنی بر اینکه میخیم بریم مشهد، وخساین بریم... مام از خدا خواسته، بدون احساس نیاز به مشورت با خانواده (متأسفانه!) 22هزار تومن دادیم خدمت یکی از اون آقایون ریشو (یادم نیست کی بود) و روانه ی مشهد شدیم... این شد شروع بالفعل مجمعی بودن ما...
آخرین بروز رسانی در 31 فروردین, 1394 از محمد جواد حاجی اح.
2- چی شد که سرگروه شدید؟! a
جوگیری
نادانی
ادامه ی حس اسکلیّت مذکور در پاسخ قبل

بعدی...
آخرین بروز رسانی در 31 فروردین, 1394 از محمد جواد حاجی اح.
3- به نظرت چرا بچا گروهمون، شما را برای سرگروهی انتخاب کردن؟! هووورا
فرض سؤال غلطه
معلوم نیست بچه ها من رو انتخاب کرده بوده باشن
آقای قزوینی یه سری کاغذ به بچه ها دادند که اولویت هاتون رو بنویسید و بعد خودشون بنا به صلاحدید های مختلف ، تقسیم گروه رو انجام دادن. تنها کسی که میدونم اسم من رو در اولویت اول نوشت، داداشم بوده . در مورد هیچکس دیگه ای خبری ندارم هرچند شاید بشه در مورد یکی دو نفر یه حدسایی قوی ای زد . البته تو هم با این شیوه سؤال کردنت، از این به بعد شاید بتونی به جمع اون یکی دو نفر اضافه بشی
اما با فرض اینکه کسی من رو انتخاب کرده باشه، من دلیل قانع کننده ای نمی بینم. شاید توجه به برخی ظواهر یا هیجانات و اتفاقاتی که توی همون دوران پیش اومد(تفصیلش بماند) . شاید هم احیاناً از اون دو سرگروه دیگه نکته ی منفی ای به چشمش خورده. در هر صورت این انتخاب چندان مهم نیست. مهم کلیت مجمعه که آدم رو به سمتی می بره، نه شخص سرگروه (البته این خیلی به سؤال شما ربط نداشت ولی میخواستم بگم به نظرم این انتخاب ، انتخاب خیلی حیاتی ای نیست که سرش بخوایم بحث کنیم و انتخاب مجمع اومدن یا نیومدن یا چگونه مجمع اومدن مهم تره)
کلاً به خاطر شکلک های سایت از شما خیلی خیلی تشکر میکنم! فکر کنم برای هر موضوع ممکن الوجودی، یه شکلک هست
4- وقتی بچه ها تو جلسه گروهی اذیت می کردن، چیکار می کردید؟ (اصن عصبانی عصبانی میشدید یا نه؟)
کلاً بچه ها توی جلسه گروهی اذیت میکنن. من از اکثر سرگروه ها این موضوع رو پرسیدم. اکثرشون تعداد جلسه گروهی های خوب و بدون اذیتشون از انگشتان دو دست تجاوز نمیکنه. اوایلش که بچه تر بودم یکم برام سخت بود. ولی بعدش که بچه شدم، کمی تحملش آسون تر شد! خودِ ما وقتی بچه گروهی بودیم، تقریباً سال اول هیچ بحث موفقی نداشتیم و اکثر جلسات به اجرای گروه موسیقی "دوبی دوبی" سپری شد!

"بعد از سال اول"، اگر جلسه گروهی خوب ارائه بشه و بحث درست و ورزیده ای توش گفته بشه، بچه ها کمتر اذیت میکنن و اذیت خانمان سوز نمیکنن. من از یه جایی به بعد فهمیدم که خیلی از اذیت های بچه ها به خاطر نقص های بحثه، و سعی کردم یکمی (در حد توانم) بحث ها رو بهتر بگم.

عصبانی هم میشدم. یادمه یه بار با بچه ها قهر کردم و پاشدم از جلسه اومدم بیرون. یکی دو بار هم بچه ها رو از جلسه اخراج کردم یا اجازه ی ورود به جلسه رو بشون ندادم.
الان فکر میکنم حداقل اتفاقی که افتاده اینه که بچه های گروه تحمل و مهارت یکی دوساعت نشستن و گوش دادن و بحث کردن رو دارند و در واکنش اول نمیگن: " این مسخره بازیا چیه؟!" یا "بیا با هم بریم سفر ، دوبی دوبی / منو با خودد ببر دوبی دوبی" یا ....
همین دستاورد حداقلی خوبیه!
5- چقدر بچه گروهیا تیغتون زدن؟! 64
در این مورد یکی دو بار غفلت انجام دادم و پول های کلانی از کفم رفت (از جمله شیرموز معروف مشهد که هنوزم چون خاری در چشم و استخوانی در گلو اذیتم میکنه!) ولی در اکثر موارد سعی میکردم تعادل رو رعایت کنم و تیغ جدی نخورم. اساساً در مواقع همراهی با گروه، پول زیادی همراهم نمی بردم (نکته ی کاربردی برای سرگروه های جوان). سرگروهی که راحت تیغ میخوره یا حتی به اختیار خودش خرج زیاد میکنه ، به نظر من سرگروه خوبی نیست. (میخواستم اون طرف قضیه رو هم بگم که دیدم اصلاً ممکن نیست که یه سرگروه خیلی به ندرت خرج کنه)
6- چقدر شما بچه گروهیا را تیغ زدید؟! 64
متأسفانه ما بچه گروهی های پول داری به پستمون نخوردند. تقریباً هممون یه جور بودیم و برای همین تک و توک تیغ های درشت و دلچسب زدیم. اینجا جا داره از آقای ماجد بحری تشکر ویژه بکنم که با چند تا میهمانی اشرافی و تجملاتی در سال های اخیر، آلام ما رو در تیغ نزدن تسکین دادند.

بچه گروهی ای که بیشتر از همه منو تیغ زد: محمد امین حیدری! (تعجب حضار!)، کلاً ایشون بنده رو بدبخت کرد.
بچه گروهی ای که بیشتر از همه تیغش زدم : محمد حسین دهقانی (تعجب حضار!)، که چندبار به طور ویژه من رو مهمون کرد.
بچه گروهی ای که خیلی علاقه داشتم بیشتر از اینا تیغ بخوره ولی موفق نشدم : محمد امین نوری (تأیید حضار!) .
بچه گروهی ای که تیغ خورد ولی چندان دلچسب نبود: سید مهدی مدینه (تأمل حضار)
بچه گروهی ای که تیغ خورد و دلچسب هم بود: سامان هادیان و ماجد بحری مشترکاً (تشویق حضار)
7- شده دل بچه گروهی رو بشکنی؟ اگه آره چرا آخه؟ 8
بله متأسفانه
آدم بعضی وقتا به یه سری اتفاقات واکنش های اشتباه نشون میده. این اشتباه میتونه ناشی از جهل یا کم تحملی باشه. یه جاهایی میدونی باید یه کاری بکنی، یه واکنشی نشون بدی، ولی نمیفهمی چه کاری درسته و خرابکاری میشه
یه جاهایی اصن به مرحله ی فکر هم نمیرسی، عصبانی میشی و کم تحمل، و خرابکاری میکنی
من هر دو مورد رو مرتکب شده م و همین جا هم از بچه های گروهم از این بابت عذر میخوام.

بچه گروهی ای که بیشتر از همه دلش رو شکوندم: سید مهدی مدینه (حلال کن!)
بچه گروهی ای که بیشتر از همه دلم رو شکوند: بماند!
آخرین بروز رسانی در 31 فروردین, 1394 از محمد جواد حاجی اح.
8- اگر قرار باشه مدير مجمع بشيد, چه کارايي انجام ميديد؟ رییس بزرگ
9- چه کارايي که الآن انجام میشه را انجام نميديد؟
اولاً که بعیده توانایی انجام این مسئولیت رو داشته باشم چون این کارا توفیق و عرضه میخواد
ولی جهت پیشنهاد:
مهمترین عبادت توی دین ما نمازه. نماز همون کاریه که هر روز باید انجامش بدیم و ... . قبل ازهمه اعمال از نماز پرسیده میشه و با اصلاح نماز هم، سایر مسائل به سرعت اصلاح میشن
به نظر من نمازِ مجمع، وعده ی ثابت هفتگی مجمعه(چهارشنبه های الان) .هیچ برنامه ای (حتی اردو مشهد و محرم که خیلی خیلی مهم اند) به اندازه ی این وعده ثابت در رسیدن مجمع به اهدافش مؤثر نیست. من اگه اختیار و توانی داشتم، میذاشتم روی بهبود کیفیت این وعده ی ثابت. اینکه دقیقاً چیکار میکردم رو الان بحثی در موردش ندارم ولی اهم اولویت هام این وعده ثابت می بود.
الان مجمع یه عالمه ستادهای شوخی و جدی و یه عالمه برگ و شاخه پیدا کرده و هرکسی متناسب با دغدغه ها و علایق خودش با چند نفر فکر ها و حرف ها و برنامه هایی دارند، ولی ظاهراً (اونطور که من می بینم) اون تنه ی اصلی کمتر بهش توجه میشه و کسی به فکر بالا بردن راندمان چهارشنبه ها نیست. به نظرم مظهر و موجب وحدت و همدلی مستمر و پایدار در مجمع هم همین چهارشنبه هاست. (البته این نظرم بیشتر ناظر به بخش دانش آموزیه)
آخرین بروز رسانی در 31 فروردین, 1394 از محمد جواد حاجی اح.
خیلی ممنون سرگروه خوب
زیباست که با خدای خود چت بکنیم<br />در سایت نماز شب عبادت بکنیم<br />ای کاش بشه که هارد دل ها را<br />از کینه و حرس و آز فرمت بکنیم
ببخشید بابت تأخیر؛ درس و امتحانات و تنبلی و ...

قسمت دوم: علائق

1- بهترین فیلمی (فیلم هایی) که دیدید؟ فیلم
طلا و مس - ارباب حلقه ها - ماتریکس - آژانس شیشه ای

2- زیباترین آهنگی که گوش دادید چی بود؟؟ (اگه ممکنه لینک دانلودش رو بذارید یا تو سایت آپلودش کنید) موزیک
خیلی اهل موسیقی نیستم ولی از "آلبوم نیلوفرانه" و "ترانه صیاد" افتخاری خوشم میاد

3- وقتی توی بچگی ازتون میپرسيدن دوست داري در آينده چيكاره بشی چه جوابی ميداديد ؟
فامیلای ما آدم حسابی بودن. کسی این سؤال احمقانه رو ازم نمی پرسید. ولی چیزی که همیشه تو ذهنم بود این بود که آدم مهمی بشم. خیلی شغلش تو ذهنم نبود. مثلاً توی این فیلما که یه نفر کلی محافظ داشت، یا یه نفر یه دستور میداد همه اطاعت میکردن خوشم میومد و میخواستم مثه اون بشم. (بچه بودیم دیگه...)
4- ... مورد علاقه!
چی بذارم توی جا خالی ؟!! دختر؟! پسر؟! شهر؟! اشیاء؟!
نویسنده مورد علاقه: عین-صاد
کتاب مورد علاقه : صراط
شهید مورد علاقه : مصطفی چمران
معلم مورد علاقه: آقای اعلمی
استاد مورد علاقه : دکتر چلداوی (استاد دانشکده برق دانشگاه علم و صنعت)
آخوند مورد علاقه: محمد رضا زائری
مجمعی مورد علاقه: سؤال شخصی نپرس!

ورزش مورد علاقه بسکتبال
بسکتبال - فوتبال - تنیس روی میز

تيم مورد علاقه (خارجی)
بارسلونا

تيم مورد علاقه (داخلی)
سپاهان

رنگ مورد علاقه
آبی

غذای مورد علاقه
فسنجون

شغل مورد علاقه ؟
مهندس برق- گرایش مخابرات میدان!

5- بین دو مورد یکی را انتخاب کنید!

برف/بارون؟ (الآن که دارم می نویسم، داره باران می باره!) برف

شب / روز؟ شب

شلوغی / خلوتی؟ ......

گرما / سرما؟ سرما

شادی 10 / غم گریه ؟ ........
[quote=27]
ببخشید بابت تأخیر؛ درس و امتحانات و تنبلی و ...

خواهش میکنم! طوری نیست حالا! ناراحتی نداره که... بخشیدمت!
تمامی زمان ها هست +4.5. زمان الان هست 4:29 ب.ظ.