{{title}}

{{message}}

عضویت
مجمعی ها

نقد و بررسی فیلم "کاپیتان فیلیپس"|"ناخدا ف

ناخدا فیلیپس

بعله... همچنان استقبال از بخش فیلم توی تالار گفت و گو به شدت بالائه و آمار صدم ثانیه به صدم ثانیه در حال افزایشه. به همین خاطر تصمیم گرفتم که یکی از آخرین تیرهای ترکشم رو رو کنم. در این بلبشو و بازار فیلم های اسکاری بسیار پر سر و صدا می خوام توجهتون رو به یکی از مهم ترین فیلم های امسال جلب کنم.
فیلم "کاپیتان فیلیپس" اثر پال گرین گراس نامزد 6 جایزه ی اسکاره و اسطوره ی بازیگری هالیوود تام هنکس هم توی اون بازی کرده.
=

حجم فیلم: 900 مگابایت! تکرار میکنم 900 مگابایت! اگه فکر میکنید بیخوده حجمتون رو حروم نکنید! تکرار میکنم اگه فکر می کنید بیخوده حجمتون رو حروم نکنید!( اگه کسی خواست فیلم رو از خودم بگیره...)
لینک دانلود در دو پارت 450 مگی:
بخش اول: http://uploadbaz.com/8lvqw2skow6d
بخش دوم: http://uploadbaz.com/4nmztzmn1162
لینک زیرنویس: http://subscene.ee/subtitles/captain-phillips/fars...

ژانر:ماجراجويانه،بيوگرافي،درام
محصول: 2013-آمريكا
مدت زمان:134 دقيقه
امتياز فيلم در آي.ام.دي.بي: 8.1 از 10 – نمره فيلم در متاكريتيك: 83 از 100

كارگردان:پل گرين گرس
فيلمنامه:بيلي ري(براساس كتابي از ريچارد فيليپس)
بازيگران:تام هنكس،برخاد عبدي و برخاد عبدي رحمان

خلاصه داستان:سال 2009. ريچارد فيليپس(هنكس)،ناخداي نيروي دريايي آمريكا قرار است بوسيله كشتي مرسك محموله اي را از طريق راه دريايي خليج عدن عبور دهد كه به خاطر حضور دزدان دريايي سوماليايي يكي از خطرناك ترين مسيرهاي ممكن است.از آنجايي كه ناخدا فيليپس بدون تجهيزات نظامي سفرش را آغاز كرده، دزدان دريايي كشتي را خيلي زود به تصرف خود در آورده و براي باج خواهي از نيروي دريايي،ناخدا را به مدت چهار روز اسير مي كنند.

مهم ترين جوايز و افتخارات:
نامزد دريافت 6 اسكار شامل:
بهترين فيلم
بهترين فيلمنامه اقتباسي(بيلي ري)
بهترين بازيگر نقش مكمل مرد(برخاد عبدي)
بهترين تدوين(كريستوفر رز)
و بهترين ميكس و تدوين صدا
نامزد دريافت 4 گلدن گلوب شامل بهترين فيلم درام،بهترين كارگرداني،بهترين بازيگر نقش مكمل مرد و بهترين بازيگر مرد فيلم درام(تام هنكس)
نامزد دريافت نه بفتا از جمله بهترين فيلم،بهترين كارگرداني و بهترين بازيگر نقش اول و مكمل مرد
و نامزد دريافت دو جايزه بهترين بازيگر نقش اول و مكمل مرد از اتحاديه بازيگران
آخرین بروز رسانی در 6 بهمن, 1392 از عرفان فرهادی.
گاه گاهی قفسی میسازم با رنگ میفروشم به شما... تا به آواز شقایق که در آن زندانی ست دل تنهاییتان تازه شود.چه خیالی... چه خیالی میدانم، پرده ام بی جان است... خوب میدانم حوض نقاشی من بی ماهیست.
این هم یه نقد بسیار خوب از فیلم... اگه پایه باشید نقد بسیار بسیار بسیار خوف تر خودم رو هم میذارم
(البته اگر فیلم رو ندیدید، اصلا پیشنهاد نمیکنم که نقد رو بخونید)

آفرین کاپیتان پل گرینگراس (نقدی بر کاپیتان فیلیپس/Captain Phillips)


نظیر "کاپیتان فیلیپس" آن هم در سینمای آمریکا کم تولید نشده است. حکایت گروگان گیری (و انگشتی روی ماشه و تعلیق پشت تعلیق) مضمونی نیست که برای سینما ناآشنا باشد اما بسیاری از فیلمهای اینچنینی درست به همان میزان که به جنبه ی اکشنی آثارشان (بخش نمایشی) اهمیت می دهند از پرداخت (بخش درام) غافلند. دیو و فرشته می سازند آن هم به شدت کنش و واکنشی و تهی از منش و من مخاطب نیز چشم و گوش بسته باید بپذیرم که فرشته خوب است و دیو بد. اینگونه فیلمسازان (بخوانید برج سازان) حتی به تفاوت ژانر نیز چندان وقعی نمی نهند و شیوه ی فیلمسازیشان (بخوانید برج سازیشان) چه فیلمی جنگی بسازند و چه اکشن فقط و فقط در برجسته کردن جنبه های اکشنی و پرداخت بی پرداختی و آفرینش دیوی تیپیکال و فرشته ای خودخوانده نهفته است. اما "کاپیتان فیلیپس" از این منظر به هیچ عنوان مشابه همپیاله هایش نبوده و نیست. به شخصه پس از تماشای "کاپیتان فیلیپس" دائما "سقوط شاهین سیاه" ریدلی اسکات را به یاد می آوردم. دو فیلمی که تقریبا بی ارتباط با یکدیگرند و یکی ژانر اکشن است و دیگری ژانر جنگی (و قابلیت های ژانر جنگی دهها برابر بیشتر از ژانر اکشن می باشد) اما هنوز که هنوز است قویا معتقدم که پل گرینگراس با "کاپیتان فیلیپس" فیلم ساخته است و ریدلی اسکات با "سقوط شاهین سیاه" برج چرا که ریدلی اسکات از تمام ژانر فیلمش (درام-تاریخی-جنگی) فقط و فقط جنبه ی اکشنی ماجرا (انفجار تانک و سقوط هلی کوپتر و تکه تکه گشتن آدمهای بی هویت) را فهمید و نه درام ساخت و نه تاریخ و نه حتی جنگ اما "کاپیتان فیلیپس" با ژانر اکشن اش هم درام آفرید و هم تاریخ و هم دلهره و هم اکشن.



"کاپیتان فیلیپس" از کتاب ریچارد فیلیپس (کاپیتان فیلیپس) اقتباس و براساس واقعیتی تاریخی ساخته شده است. فیلمساز ما آنقدر فهم و شعور دارد که واقعیت تاریخی را در درون فیلم بازسازی کرده و آن را به فیلم الصاق نکند (درست برخلاف ریدلی اسکات که در "سقوط شاهین سیاه" واقعیت تاریخی را به فیلم الصاق کرده و همچون روزنامه دیواری به بیان خبرگونه ی وقایع اکتفا می کند) و در این میان نه زیاد و نه کم بلکه به اندازه ی اقتضای درام می گوید و نه با بیان خبرگونه و کپسولی روزنامه دیواری می آفریند و نه با روایت نعل به نعل فیلمی مستند می سازد. "کاپیتان فیلیپس" در عین اینکه دارای تم های پس زمینه ای همچون فقر-بی عدالتی-سلب هویت و مقام تعلق از انسان-تبعیض نژادی و... می باشد اما هرگز تمرکزش را در روایت قصه ی اصلی اش از دست نداده و انسجام مطلبی خود را حفظ می کند و از قضا (بخوانید هوشمندی) تمام تم های پس زمینه ای خود را در جهت ساخت و پرداخت تم اصلی درام خود بکار می گیرد.

از سویی فقری که از دل بی عدالتی و تبعیض نژادی برمی آید در کنار سلب موجودیت و مقام تعلق از انسان های جوان قرار می گیرد و آدم هایی که از قضا (بخوانید هوشمندی) آدم و دارای منش هستند را به طغیان و انجام جنایت (در قالب گروگان گیری) می کشاند و از سویی دیگر با ساخته شدن محیط و فضای موجود در هر دو طرف ماجرا (چه در سومالی و میان گروگان گیرها و چه در کشتی کاپیتان فیلیپس) آن هم بوسیله ی دوربینی سیال و در عین حال روی دست و آفرینش نماهایی لرزان (که خبر از تنش و بی ثباتی و وقوع پیشامدی ناگوار می دهند) به وضوح مشاهده می کنیم که با تقابل دو نوع محیط کاملا متفاوت مواجهیم و از برآیند این دو (تم های پس زمینه ای و تقابل دو نوع محیط) درام فیلم شکل می گیرد و در این میان نه کاپیتان فیلیپس تبدیل به قهرمانی خودخوانده می شود و نه گروگان گیرها (خصوصا موسی) بدمن هایی تیپیکال می گردند.

کاپیتان فیلیپس سوپرمن نیست و سلاح او نه در ویژگی های الهی بلکه در هوش و ذکاوت و صبر و درایتش نهفته است و با اینکه در کل ماجرا هیچگونه گناهی ندارد با او همانند یک شخصیت (و نه یک قهرمان) برخورد می شود و نماها و موسیقی (به استثنای یکی دو سکانس پایانی) تمام قد برای تقدیسش بکار نمی روند. گروگان گیرها نیز بدمن های تیپیکال نیستند و عواملی همچون قرار گرفتن در تلخای فقر و تبعیض و بی عدالتی و سلب مقام انسانیت از آن ها و در حسرت قرار گرفتن در محیطی جدید (که جملگی تم های پس زمینه ای فیلم هستند) و... سبب بروز چنین طغیانی در آنها می گردد. آنها به سی هزار دلار راضی نمی شوند چون زخم بی عدالتی و تبعیض را ترمیم نمی کند و دست خالی نیز به خانه برنمی گردند چون محیطشان عوض نمی شود (می خواهند محیطی نو بسازند) و ماجرای گروگان گیری را پیچیده تر کرده و تا مرز قتل کاپیتان فیلیپس پیش رفته و رویارویی با نیروی دریایی آمریکا را به جان می خرند تا خودی نشان داده و دیده شوند و هویت و مقام سلب شده از خود را احیا و بازیابی کنند (بهره گیری از تم های پس زمینه ای در جهت به ثمر رساندن تم اصلی درام).

در این میان فیلمساز به شدت از قضاوت درباره ی شخصیت ها پرهیز کرده (نشان دهنده ی احترام به مخاطب و اعطای حق انتخاب به او) و آنقدر در شکل دهی نماها و میزانسن ها و روایت ماجرا بی طرفانه عمل می کند که اگر قاضی منصفی باشیم نمی توانیم قاطعانه گروگان گیرها را محکوم کنیم. مگر نه اینکه پس از دستگیری غریبانه ی موسی برای سرنوشت محتوم او دلسوزی می کنیم؟ و مگر نه اینکه پس از تماشای اجساد بی جان گروگان گیرها آن هم در کلوزآپ همچون کاپیتان فیلیپس (شاید نه به آن شدت) از آنچه گذشت بهم می ریزیم؟ و مگر نه اینکه پس از آنچه گذشت درک بهتری نسبت به کنش و واکنش های گروگان گیرها می یابیم؟ و اینگونه است که فیلمساز بدون هیچگونه نگاه توریستی و نژادی فقط و فقط ماجرای مد نظر خود را روایت کرده و حال اگر همین روایت بی طرفانه و شخصیت پردازی خاکستری "کاپیتان فیلیپس" را با آنچه همپیاله هایش می کنند (که همچون "سقوط شاهین سیاه" دیو و فرشته ساخته و نگاهی به شدت توریستی و استعماری و متفرعنانه داشته و برای مخاطب خود تعیین تکلیف می کنند) مقایسه کنیم به ارزش های "کاپیتان فیلیپس" بیش از پیش پی می بریم.

می دانیم که "کاپیتان فیلیپس" به عنوان فیلمی درام-اکشن دارای دو بخش نمایشی و درام می باشد. بهره گیری از تم های پس زمینه ای در جهت به ثمر رساندن تم اصلی و همچنین نگاه و روایت بی طرفانه بخش درام را غنی کرده و حال نوبت بخش نمایشی است که بخش درام را به ثمر رسانده و "کاپیتان فیلیپس" را تکمیل کند و اینجاست که میزانسن های تنش (نشان دهنده ی فضای بحرانی) و کلوزآپ های لرزان (نشان دهنده ی درون پر تب و تاب شخصیت ها) در کنار موسیقی متنی مخوف (جهت افزایش تعلیق) چاشنی محیط غالبا بسته ای می شوند که در آن انگشت ها غالبا روی ماشه هستند (بازی با آتش) و تعلیق پشت تعلیق رقم خورده و آنچنان ما را میخکوب تماشای فیلم می کنند که انگار نه انگار که مشغول تماشای فیلمی دریایی (که این نوع فیلمها معمولا کمتر با استقبال مواجه می شوند) هستیم و اینگونه است که بخش نمایشی بخش درام را به ثمر رسانده و "کاپیتان فیلیپس" را در جایگاهی بسیار فراتر و با ارزش تر از نظایر صرفا اکشنی و پاپ کورنی اش قرار می دهد.

اما هرگز از یاد نبریم که اگر یک سوی ماجرای "کاپیتان فیلیپس" گروگان گیرها هستند سوی دیگر ماجرا ریچارد فیلیپسی است که ایفای نقشش را تام هنکس برعهده دارد و چه در نیمه ی اول (که جمع گروگان گرفته می شوند) و چه در نیمه ی دوم فیلم (که فیلمنامه ارتقا یافته و گروگان گیری منحصر به کاپیتان فیلیپس گشته و موقعیت دراماتیک تری شکل می گیرد) محور غالب رویدادها (اگر نگوییم تمام رویدادها) می باشد و همین به تنهایی برای اثبات کار دشواری که تام هنکس پیش رو داشت کافی بوده و در این میان بی انصافی است که هنکس را از میمیک های صورتش در لحظات صبوری و درایت گرفته تا وداع با خانواده اش در لحظات خطر و گریستن هایش پس از نجات و هنگام مداوا ببینیم اما او را نستاییم. مخصوصا اینکه ایفای چنین نقشی (آن هم با مشخصه های ذکر شده) بدون یاری گرفتن از بازیگران مکمل گمنام فیلم صورت پذیرفته تا تام هنکس بار دیگر ثابت کند که بازی درخشانش در "دور افتاده" (که بازیگر مکملی برای یاری گرفتن وجود نداشت) تصادفی نبوده و حتی بازی های خارق العاده اش در "فیلادفیا" و "فارست گامپ" با وجود بازیگران مکملی همچون دنزل واشنگتن و سالی فیلد با اتکای حداکثری روی قابلیت ها و توانایی های خودش حاصل شده است.

این همه است که "کاپیتان فیلیپس" را به فیلمی متشخص و محترم تبدیل کرده که با وجود نظایر گوناگونش در سینمای آمریکا همچنان (و در سال 2013) برای مخاطب جذاب بوده و منجر می شود که همانطور که پس از اتمام خواندن کتاب ریچارد فیلیپس (و اطلاع از آنچه بر او گذشت) به او آفرین می گوییم پس از اتمام تماشای "کاپیتان فیلیپس" نیز بگوییم : ((آفرین کاپیتان پل گرینگراس)).

نمره به فیلم : 9 از 10

نویسنده : کاوه قادری
آخرین بروز رسانی در 6 بهمن, 1392 از عرفان فرهادی.
گاه گاهی قفسی میسازم با رنگ میفروشم به شما... تا به آواز شقایق که در آن زندانی ست دل تنهاییتان تازه شود.چه خیالی... چه خیالی میدانم، پرده ام بی جان است... خوب میدانم حوض نقاشی من بی ماهیست.
کدوم سیاهه؟!!؟ :D
درستش کردم.
آخرین بروز رسانی در 6 بهمن, 1392 از عرفان فرهادی.
گاه گاهی قفسی میسازم با رنگ میفروشم به شما... تا به آواز شقایق که در آن زندانی ست دل تنهاییتان تازه شود.چه خیالی... چه خیالی میدانم، پرده ام بی جان است... خوب میدانم حوض نقاشی من بی ماهیست.
تمامی زمان ها هست +4.5. زمان الان هست 4:37 ب.ظ.