{{title}}

{{message}}

عضویت
مجمعی ها

حکومت اسلامی

به نام خدا. سلام خدمت دوستان. به دلیل این که در زمان امتحانات بحثی ایجاد شد و قرار گذاشتیم بعد از امتحانات به اون بپردازیم، تصمیم گرفتم بحثی با عنوان حکومت اسلامی ایجاد کنم تا با تمرکز بیشتری بتونیم در موردش صحبت کنیم.
پیشنهادم اینه که در طول بحث، موضوعاتی رو به ترتیب مطرح کنیم و در مورد اونها بحث و تبادل نظر کنیم. وقتی که بحث در مورد اون موضوع به اندازه کافی انجام شد، بنده موضوع بعدی رو مطرح میکنم و ادامه می دهیم.
پیش فرض های بحث:1-همه ی ما مسلمان هستیم و مذهب ما تشیع است. پس عبارات قرآن و همچنین احادیث از ائمه ی معصومین(علیهم السلام)برای ما حجت است و در طول بحث از عقل و نقل کمک میگیریم. 2-منطق بحث را رعایت میکنیم و از جدل می پرهیزیم. 3-در طول بحث به هیچ فرد یا گروه مورد احترام اعضای مجمعی ها، توهین نمی شود. 4-نقل قول ها را به همراه سند معتبر مطرح میکنیم. 5-اگه چیز دیگه ای نیاز بود، در طول بحث تذکر بدین تا اضافه کنیم.
امیدوارم که بحث جذاب و مفیدی بشه.
برای شروع، لطفا سعی کنیم که حول این سوال مهم و پایه ای صحبت کنیم:1- دین اسلام برای زندگی دنیایی ما چه نقشه ای طرح کرده است؟ 2- آیا دستورات دین اسلام، بعد اجتماعی، سیاسی هم دارد یا فقط مربوط به فرد و رابطه او با خداست؟
السلام
مسئله حکومت اسلامی با بحث حکومت پیامبر صلوات الله علیه و علی سلام الله علیه آغاز می شود.
با یک سوال:آیا واقعا حکومت این بزرگواران بر مبنای اسلام بود؟
پاسخ:اگر حکومت این بزرگواران بر مبنای اسلام بوده پس الزاما اسلام در باب مسائل اجتماعی و حکومتی احکام و قوانین محکمی دارد.
اما اگر ادعا کنیم که حکومت ایشان بر اساس موازین اسلامی نبوده:
الف)پیامبر صلی الله علیه و آله کاری خلاف دستور خدا نمی¬کرده است.(1)
ب)هر کاری که پیامبر می¬کرده است به دستور خدا بوده است.(2)
بنابر الف و ب قول و رفتار و عمل پیامبر صلوات الله علیه موردنظر خدا بوده است که این هم ارز با مطابق بودن آن با دین خدا یعنی اسلام است.
بنابر نتیجه بالا چون پیامبر صلی الله علیه و آله حکومت تشکیل داده و بر مردم حکومت کرده و در آن حکومت اعمالی را انجام داده بنابر این تک تک آن کارها براساس اسلام بوده و بنابراین کلا حکومت پیامبر براساس اسلام بوده است.
1:نجم 2و3«ما ضل صاحبکم و ما غوی» و «و ما ینطق عن الهوی» و هود12«فلعلک تارک بعض ما یوحی الیک» و سبأ50«قل ان ضللت فانما اضل علی نفسی» و یونس15«انی اخاف ان عصیت ربی عذاب یوم عظیم» و چندین و چند آیه دیگر که از ذکر آن ها خودداری می کنیم.
2:نجم4«ان هو الا وحی یوحی» و سبأ50«و ان اهتدیت فبما یوحی الی» و اعراف203«قل انما اتبع ما یوحی الی من ربی» و یونس109«و اتبع ما یوحی الیک» و احزاب2«و اتبع ما یوحی الیک من ربک» و احقاف9«ان اتبع ما یوحی الی» و چندین و چند آیه دیگر که از ذکر آن ها خودداری می کنیم.
تذکر:نکته مهم دیگر در دسته ای از آیات است که اطاعت از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را واجب شمرده و آن را به قوانین و فرمانهای خاص محدود نمی کند.بنابراین پیامبر الزاما باید آنچه از خدا به او رسیده انجام دهد و نیز از آنچه از سوی خدا به او نرسیده اجتناب کند.مثل:
حشر7«ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا» و نساء59«یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول» و اعراف158«فآمنوا بالله و رسوله النبی الامی الذی یؤمن بالله و کلماته و اتبعوه لعلکم تهتدون» و آل عمران32«قل اطیعوا الله و الرسول» و آل عمران132«و اطیعوا الله و الرسول لعلکم ترحمون» و چندین و چند آیه دیگر که از ذکر آن ها خودداری می کنیم.
والسلام
از پژمان عزیز تشکر میکنم و ورودش رو خیر مقدم میگم. لطفا دوستان دیگه هم نظر بذارن تا یه بحث دقیق و علمی و خوب رو پیش ببریم.
سلام
مِن باب شرکت در بحث، در جواب سوال آقای پرورش می گویم "بله"
آخرین بروز رسانی در 4 بهمن, 1392 از علی انواری.
به دلیل استقبال گرم دوستان و نظر های درجه یکشون، قصد داریم این بحث را به صورت یک گفتگوی دو طرفه با پژمان پیش ببریم و ان شاالله در این بین نظرات شما رو هم پذیرا هستیم.
خب قبول داریم که پیامبر اکرم(ص) تشکیل حکومت دادند و بلاخره تشکیل حکومت امر لازم برای امور دنیوی ماست. و تبعا بعد از پیروزی اسلام، مردم که پیامبری از جانب خداوند برای آن ها آمده رو حاکم خودشون قرار میدهند. اما
سوال1:آیا دین اسلام مبنا و یا دستوری در راستای زندگی اجتماعی و امور جکومتی هم دارد؟ مصداقی سراغ داری که بگیم پیامبر طبق فرمان خداوند اینگونه حکم میکرده؟ شاید بشه گفت حضرت رسول به خاطر زیرکی و امانت داری شایسته ی حکومت بوده نه اینکه به واسطه ی شناخت دستورات الهی.
سوال2:آیا این دستورات زندگی اجتماعی(حکومتی) مختص دین اسلام است یا ادیان و اقوام پیشین هم از جانب خداوند احکام اجتماعی دریافت میکرده اند؟
آخرین بروز رسانی در 9 بهمن, 1392 از دانیال پرورش فر.
باسمه تعالی
السلام
در جواب سوال دوم باید گفت بله مثلا در داستان بنی اسراییل و طالوت .
بقره 247:و قال لهم نبیهم ان الله قد بعث لکم طالوت ملکا قالوا انی یکون له الملک علینا و نحن احق بالملک منه و لم یؤت سعه من المال قال ان الله اصطفیه علیکم و زاده بسطه فی العلم و الجسم و الله یؤتی ملکه من یشائ و الله واسع علیم
تنفیذ این حکومت از جانب خدا توسط پیامبر خدا نشان می دهد که این حکومت از جانب خداوند مورد تأیید بوده است.
در جواب سوال اول:نوع استدلال ما چیز دیگری بود.مسلما این تنها استدلال ممکن نیست ولی منطقی است
ضمنا نتیجه استدلال این نبود که در راس حکومت باید یک نفر عالم به دستورهای الهی باشد بلکه نتیجه آن بود که :
اولا طبق قرآن پیامبر صلی الله علیه و آله نه تنها کاری برخلاف دستور الهی نمی کرده اند بلکه هر فعل صادره از ایشان حجت الهی است(که مدارکش رفت)
ثانیا پیامبر صلی الله علیه و آله حکومت کرده و آن حکومت عبارت بوده از مجموعه ای از اعمال و طبق دلیل بالا این اعمال دستور خدا بوده پس مجموعه آن دستورها (که عبارت است از کل حکومت) نیز به فرمان الهی بوده است.
بنابراین دو مقدمه دستورهایی حداقل برای پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد مسائل حکومتی وجود داشته است.
با همین استدلال می توان نتیجه گرفت که فعل پیامبر صلی الله علیه و آله می تواند ناسخ حکم قرآن باشد.
لطفا دقیقا به مشکل وارد شده در صحبت من اشاره کنید تا ان شاء الله بررسی کنیم

والسلام
سلام علیکم.
در مورد سوال دوم موضوع روشن شد.
و اما سوال اول:
ما قبول داریم که پیامبر اکرم حکومت را به دست گرفتند و قبول داریم که خداوند به ایشان فرمان داده بود که حکومت کن. اما سوال اینجاست. خداوند به پیامبر اکرم فرموده که به چه صورتی حکومت کن؟ اقتصاد را چگونه بگردان؟ قضاوت را چگونه؟ مدیریت روابط اجتماعی را؟ روابط بین قومی و بین مذهبی را؟ یا فرمود چون تو انسان امانتداری هستی، حکومت را به دست بگیر و مثلا از علمای آشنا به سیاست استفاده کن.
سوال اینه کدام شأنیت پیامبر بوده که به ایشان حکومت را میداده؟ امانت داری؟ خوشرویی؟ صداقت؟ و ... یا علم به احکامی که از خداوند قادر برای حکومت داری فرستاده شده هم جزو این شئون بوده. در صورتی که احکامی برای حکومت داری و زمام داری اجتماع در دین وجود دارد، لطفا به صورت مصداق های تا حد امکان کلی بیان کن.
السلام
بخشی از آیات از قرآن موجود در سایت noorlib.ir استخراج شده اند.
یکی از مهم ترین آیات در این مورد این آیه است:
نساء 105:انا انزلنا الیک الکتاب بالحق لتحکم بین الناس بما اراک الله و لا تکن للخائنین خصیما
یعنی حکومت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چیزی است که خدا به او داده است(قسمت دوم آیه) و آن چیز کتاب یا علم است(قسمت اول آیه)
و یا مشابه همین آیه درباره دیگر پیامبران علیهم صلوات الله:
بقره 213:کان الناس امه واحده فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین و انزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه و ...
آل عمران 23:ا لم تر الی الذین اوتوا نصیبا من الکتاب یدعون الی کتاب الله لیحکم بینهم ثم یتولی فریق منهم و هم معرضون
در این آیه ملک و حکومت را با کتاب و حکمت همراه می کند:
نساء 54:ام یحسدون الناس علی ما آتاهم الله من فضله فقد آتینا آل ابراهیم الکتاب و الحکمه و آتیناهم ملکا عظیما
مائده 44:انا انزلنا التوراه فیها هدی و نور یحکم بها النبییون الذین اسلموا للذین هادوا و الربانیون و الاحبار بما استحفظوا منکتاب الله و کانوا علیه شهداء فلا تخشوا الناس و اخشون و لاتشتروا بآیاتی ثمنا قلیلا و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الکافرون
که از قسمت پایانی آیه می توان نتیجه گرفت که پیامبر صلی الله علیه وآله به آن چه خدا نازل کرده است حکم می کند
مائده 45:.....و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الظالمون
مائده 47:و لیحکم اهل الانجیل بما انزل الله فیه و من لم یحکم بما انزل الله فاولئک هم الفاسقون
مائده 48: وَ أَنْزَلْنٰا إِلَيْكَ اَلْكِتٰابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِمٰا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ اَلْكِتٰابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ عَمّٰا جٰاءَكَ مِنَ اَلْحَقِّ لِكُلٍّ جَعَلْنٰا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهٰاجاً وَ لَوْ شٰاءَ اَللّٰهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وٰاحِدَةً وَ لٰكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ فِي مٰا آتٰاكُمْ فَاسْتَبِقُوا اَلْخَيْرٰاتِ إِلَى اَللّٰهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً فَيُنَبِّئُكُمْ بِمٰا كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ
مائده 49: وَ أَنِ اُحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ وَ لاٰ تَتَّبِعْ أَهْوٰاءَهُمْ وَ اِحْذَرْهُمْ أَنْ يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ مٰا أَنْزَلَ اَللّٰهُ إِلَيْكَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمٰا يُرِيدُ اَللّٰهُ أَنْ يُصِيبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَ إِنَّ كَثِيراً مِنَ اَلنّٰاسِ لَفٰاسِقُونَ
مائده 50: أَ فَحُكْمَ اَلْجٰاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اَللّٰهِ حُكْماً لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ
انعام 114: أَ فَغَيْرَ اَللّٰهِ أَبْتَغِي حَكَماً وَ هُوَ اَلَّذِي أَنْزَلَ إِلَيْكُمُ اَلْكِتٰابَ مُفَصَّلاً وَ اَلَّذِينَ آتَيْنٰاهُمُ اَلْكِتٰابَ يَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ فَلاٰ تَكُونَنَّ مِنَ اَلْمُمْتَرِينَ
نور 48:و اذا دعوا الی الله و رسوله لیحکم بینهم اذا فریق منهم معرضون
نور 51: نَّمٰا كٰانَ قَوْلَ اَلْمُؤْمِنِينَ إِذٰا دُعُوا إِلَى اَللّٰهِ وَ رَسُولِهِ لِيَحْكُمَ بَيْنَهُمْ أَنْ يَقُولُوا سَمِعْنٰا وَ أَطَعْنٰا وَ أُولٰئِكَ هُمُ اَلْمُفْلِحُونَ
شعراء 21:ففررت منکم لما خفتکم فوهب لی ربی حکما و جعلنی من المرسلین
شعراء 83:رب هب لی حکما و الحقنی بالصالحین
قصص 14:و لما بلغ اشده و استوی آتیناه حکما و علما و کذلک نجزی المحسنین
ص 26: يٰا دٰاوُدُ إِنّٰا جَعَلْنٰاكَ خَلِيفَةً فِي اَلْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ اَلنّٰاسِ بِالْحَقِّ وَ لاٰ تَتَّبِعِ اَلْهَوىٰ فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اَللّٰهِ إِنَّ اَلَّذِينَ يَضِلُّونَ عَنْ سَبِيلِ اَللّٰهِ لَهُمْ عَذٰابٌ شَدِيدٌ بِمٰا نَسُوا يَوْمَ اَلْحِسٰابِ
انبیاء 79: فَفَهَّمْنٰاهٰا سُلَيْمٰانَ وَ كُلاًّ آتَيْنٰا حُكْماً وَ عِلْماً وَ سَخَّرْنٰا مَعَ دٰاوُدَ اَلْجِبٰالَ يُسَبِّحْنَ وَ اَلطَّيْرَ وَ كُنّٰا فٰاعِلِينَ
و صریحا علم با ملک همراه می شود:
بقره 251: فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اَللّٰهِ وَ قَتَلَ دٰاوُدُ جٰالُوتَ وَ آتٰاهُ اَللّٰهُ اَلْمُلْكَ وَ اَلْحِكْمَةَ وَ عَلَّمَهُ مِمّٰا يَشٰاءُ وَ لَوْ لاٰ دَفْعُ اَللّٰهِ اَلنّٰاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ اَلْأَرْضُ وَ لٰكِنَّ اَللّٰهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى اَلْعٰالَمِينَ
والسلام
آخرین بروز رسانی در 13 بهمن, 1392 از پژمان شهبازی.
باز هم سلام.
به نظرم در مورد سوال قبلی به طور کامل توضیح داده شد. و اما سوال بعد.
اگر ادعای شما مبنی بر لزوم تشکیل حکومت با محوریت اسلام برای اجرا کردن دستورات اجتماعی آن صحیح باشد، باید این امر همانند دیگر احکام اسلامی مانند نماز و روزه و ... بعد از فوت پیامبر(ص) نیز ادامه پیدا کند. آیا این اتفاق افتاده؟ مگر نه این است که ائمه اطهار که جانشینان به حق پیامبر(ص) بودند، دست از حکومت و سیاست کشیدند و به پیشوایی علمی و اخلاقی و عرفانی مردم پرداختند. و امر حکومت داری را به اختیار خود مردم گذاشتند و وارد آن نشدند؟
این را چگونه توجیه میکنی؟
السلام
با عرض معذرت به دلیل تأخیر
چیزی که از مسئله فهمیده می شود این است که یا ائمه علیهم سلام الله در راستای رسیدن به حکومت تلاشی نکرده اند که اگر چنین است چرا تلاشی انجام نشده مگر نه این که حکومت به آن ها واگذار شده و باید برای رسیدن به آن تلاش کنند؟
یا این که ائمه صلوات الله علیهم تلاشی کرده اند ولی به حکومت نرسیده اند و اگر چنین است چرا به حکومت نرسیده اند؟
ادعا می کنیم که ائمه علیهم سلام الله در راه رسیدن به حکومت تلاش های لازم را انجام داده اند و پس از اثبات این ادعا جواب سوال مطرح شده در این مورد را بیان می نماییم
پذیرفته ایم که حکومت از شؤون پیامبر صلی الله علیه و آله بوده است و آن حضرت وظیفه داشته اند که حکومتی را بر مبنای قوانین اسلام پایه ریزی کنند
قبول کرده ایم که ائمه علیهم سلام الله وارث پیامبر صلوات الله علیه و آله در همه شؤون به جز شؤونی مانند وحی هستند و مطمئنا حکومت جزو وظایف امامت است یعنی امام وظیفه دارد برای رسیدن به حکومت تلاش کند
می دانیم که ائمه صلوات الله علیهم دارای مقام عصمتی بودند که نافرمانی و کوتاهی از حکم خدا نمی کردند
بنابر این سه مقدمه با پذیرفتن شروطی که مطرح شد ائمه علیهم سلام الله باید در راستای رسیدن به حکومت تلاش کرده باشند
احادیث و روایات بسیاری که در این زمینه وارد شده نیز بیانگر همین مسائل است و اساسا در زمان خلفا برخوردهای شدید تنها با جریان های فکری صورت می گیرد که داعیه مخالفت عملی با حکومت دارند مثل خوارج نه مکاتب صرف ذهنی مانند مسیحیت و یهودیت و عده ای که در آن زمان تحت نظرات سوفسطاییان یونانیان باستان منکر دین و خدا شده بودند بنابراین چنین مخالفت شدیدی که با ائمه علیهم سلام الله صورت گرفته و قتل و آزار شیعیان و به شهادت رساندن رهبرانشان نمی تواند تنها به خاطر اختلافات فکری صرف باشد بلکه دلیل آن بود که تشیع بنا داشت نظرات فکری اش را در عرصه حکومت هم عملی کند.
اما اگر ائمه سلام الله علیهم تمام تلاششان را برای رسیدن به حکومت کردند پس چرا امکان حکومت برای آن ها فراهم نشد؟
حدید25: لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ
ترجمه: به راستى [ما] پيامبران خود را با دلايل آشكار روانه كرديم و با آنها كتاب و ترازو را فرود آورديم تا مردم به انصاف برخيزند، و آهن را كه در آن براى مردم خطرى سخت و سودهايى است، پديد آورديم، تا خدا معلوم بدارد چه كسى در نهان، او و پيامبرانش را يارى مى‏كند. آرى، خدا نيرومند شكست ناپذير است.
رعد11: لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِّن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ وَإِذَا أَرَادَ اللّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلاَ مَرَدَّ لَهُ وَمَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَالٍ
براى او فرشتگانى است كه پى در پى او را به فرمان خدا از پيش رو و از پشت سرش پاسدارى مى‏كنند. در حقيقت، خدا حال قومى را تغيير نمى‏دهد تا آنان حال خود را تغيير دهند. و چون خدا براى قومى آسيبى بخواهد، هيچ برگشتى براى آن نيست، و غير از او حمايتگرى براى آنان نخواهد بود.
اقامه عدل در جامعه تحت عنوان حکومت عدل ائمه علیهم سلام الله تنها با اراده عمومی جامعه ممکن است زیرا بنا نیست که عذابی بر دشمنان نازل شود و یا با یک معجزه حکومت عدل برقرار شود بلکه امام معصوم وظیفه دارد همه جامعه را رشد دهد و تا زمانی که مردم نخواهند و نطلبند به آن حکومت نخواهند رسید
مردم باید بفهمند قصد تبلیغاتچی بنی عباس را که پرچم سیاه عزای حسین علیه سلام الله را قرآن سرنیزه کرده است و مردم باید نپذیرند حضور پادشاه بی حیای سفاک اموی را بر مسند سلطنت که البته نام خلیفه الله دارد!
و مسلما از همین روست غیبت حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و شرط ظهور آمادگی جامعه بشری برای حکومت عدل است
به بیان خطبه شقشقیه از نهج البلاغه اکتفا می کنیم:
أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ تَقَمَّصَهَا فُلَانٌ وَ إِنَّهُ لَيَعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّي مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَى يَنْحَدِرُ عَنِّي السَّيْلُ وَ لَا يَرْقَى إِلَيَّ الطَّيْرُ فَسَدَلْتُ دُونَهَا ثَوْباً وَ طَوَيْتُ عَنْهَا كَشْحاً وَ طَفِقْتُ أَرْتَئِي بَيْنَ أَنْ أَصُولَ بِيَدٍ جَذَّاءَ أَوْ أَصْبِرَ عَلَى طَخْيَةٍ عَمْيَاءَ يَهْرَمُ فِيهَا الْكَبِيرُ وَ يَشِيبُ فِيهَا الصَّغِيرُ وَ يَكْدَحُ فِيهَا مُؤْمِنٌ حَتَّى يَلْقَى رَبَّهُ فَرَأَيْتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَى هَاتَا أَحْجَى فَصَبَرْتُ وَ فِي الْعَيْنِ قَذًى وَ فِي الْحَلْقِ شَجًا أَرَى تُرَاثِي نَهْباً حَتَّى مَضَى الْأَوَّلُ لِسَبِيلِهِ فَأَدْلَى بِهَا إِلَى فُلَانٍ بَعْدَهُ
فَيَا عَجَباً بَيْنَا هُوَ يَسْتَقِيلُهَا فِي حَيَاتِهِ إِذْ عَقَدَهَا لِآخَرَ بَعْدَ وَفَاتِهِ لَشَدَّ مَا تَشَطَّرَا ضَرْعَيْهَا فَصَيَّرَهَا فِي حَوْزَةٍ خَشْنَاءَ يَغْلُظُ كَلْمُهَا وَ يَخْشُنُ مَسُّهَا وَ يَكْثُرُ الْعِثَارُ فِيهَا وَ الِاعْتِذَارُ مِنْهَا فَصَاحِبُهَا كَرَاكِبِ الصَّعْبَةِ إِنْ أَشْنَقَ لَهَا خَرَمَ وَ إِنْ أَسْلَسَ لَهَا تَقَحَّمَ فَمُنِيَ النَّاسُ لَعَمْرُ اللَّهِ بِخَبْطٍ وَ شِمَاسٍ وَ تَلَوُّنٍ وَ اعْتِرَاضٍ فَصَبَرْتُ عَلَى طُولِ الْمُدَّة وَ شِدَّةِ الْمِحْنَةِ حَتَّى إِذَا مَضَى لِسَبِيلِهِ جَعَلَهَا فِي جَمَاعَةٍ زَعَمَ أَنِّي أَحَدُهُمْ فَيَا لَلَّهِ وَ لِلشُّورَى مَتَى اعْتَرَضَ الرَّيْبُ فِيَّ مَعَ الْأَوَّلِ مِنْهُمْ حَتَّى صِرْتُ أُقْرَنُ إِلَى هَذِهِ النَّظَائِرِ لَكِنِّي أَسْفَفْتُ إِذْ أَسَفُّوا وَ طِرْتُ إِذْ طَارُوا فَصَغَا رَجُلٌ مِنْهُمْ لِضِغْنِهِ وَ مَالَ الْآخَرُ لِصِهْرِهِ مَعَ هَنٍ وَ هَنٍ إِلَى أَنْ قَامَ ثَالِثُ الْقَوْمِ نَافِجاً حِضْنَيْهِ بَيْنَ نَثِيلِهِ وَ مُعْتَلَفِهِ وَ قَامَ مَعَهُ بَنُو أَبِيهِ يخضمون مَالَ اللَّهِ خضم الْإِبِلِ نِبْتَةَ الرَّبِيعِ إِلَى أَنِ انْتَكَثَ عَلَيْهِ فَتْلُهُ وَ أَجْهَزَ عَلَيْهِ عَمَلُهُ وَ كَبَتْ بِهِ بِطْنَتُهُ فَمَا رَاعَنِي إِلَّا وَ النَّاسُ الى كَعُرْفِ الضَّبُعِ يَنْثَالُونَ عَلَيَّ مِنْ كُلِّ جَانِبٍ حَتَّى لَقَدْ وُطِئَ الْحَسَنَانِ وَ شُقَّ عطافى مُجْتَمِعِينَ حَوْلِي كَرَبِيضَةِ الْغَنَمِ فَلَمَّا نَهَضْتُ بِالْأَمْرِ نَكَثَتْ طَائِفَةٌ وَ مَرَقَتْ أُخْرَى وَ فسق آخَرُونَ كَأَنَّهُمْ لَمْ يَسْمَعُوا اللَّهَ سُبْحَانَهُ يَقُولُ تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ بَلَى وَ اللَّهِ لَقَدْ سَمِعُوهَا وَ وَعَوْهَا وَ لَكِنَّهُمْ حَلِيَتِ الدُّنْيَا فِي أَعْيُنِهِمْ وَ رَاقَهُمْ زِبْرِجُهَا أَمَا وَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أن لا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا وَ لَأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاكُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِي مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ
قَالُوا وَ قَامَ إِلَيْهِ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ السَّوَادِ عِنْدَ بُلُوغِهِ إِلَى هَذَا الْمَوْضِعِ مِنْ خُطْبَتِهِ فَنَاوَلَهُ كِتَاباً فَأَقْبَلَ يَنْظُرُ فِيهِ (فَلَمَّا فَرَغَ مِنْ قِرَاءَتِهِ) قَالَ لَهُ ابْنُ عَبَّاسٍ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لَوِ اطردت مقالتك مِنْ حَيْثُ أَفْضَيْتَ فَقَالَ هَيْهَاتَ يَا ابْنَ عَبَّاسٍ تِلْكَ شِقْشِقَةٌ هَدَرَتْ ثُمَّ قَرَّتْ قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ فَوَاللَّهِ مَا أَسَفْتُ عَلَى كَلَامٍ قَطُّ كَأَسَفِي عَلَى هَذَا الْكَلَامِ أن لا يَكُونَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام بَلَغَ مِنْهُ حَيْثُ أَرَادَ
هان به خدا سوگند - فلان - جامه خلافت را پوشيد و مي‏دانست خلافت جز مرا نشايد، كه آسيا سنگ تنها گرد استوانه به گردش در آيد. كوه بلند را مانم كه سيلاب از ستيغ من ريزان است، و مرغ از پريدن به قلّه‏ام گريزان. - چون‏ چنين ديدم - دامن از خلافت در چيدم، و پهلو از آن پيچيدم، و ژرف بينديشيدم كه چه بايد، و از اين دو كدام شايد با دست تنها بستيزم يا صبر پيش گيرم و از ستيز بپرهيزم كه جهاني تيره است - و بلا بر همگان چيره - بلايي كه پيران در آن فرسوده شوند و خردسالان پير، و ديندار تا ديدار پروردگار در چنگال رنج اسير. چون نيك سنجيدم، شكيبايي را خردمندانه ترديدم، و به صبر گراييدم حالي كه ديده از خار غم خسته بود، و آوا در گلو شكسته. ميراثم ربوده اين و آن، و من بدان نگران. تا آنكه نخستين راهي را كه بايد پيش گرفت و ديگري را جانشين خويش گرفت. شگفتا كسي كه در زندگي مي‏خواست خلافت را واگذارد، چون اجلش رسيد كوشيد تا آن را به عقد ديگري در آرد. - خلافت را چون شتري ماده ديدند - و هر يك به پستاني از او چسبيدند، و سخت دوشيدند، و - تا توانستند نوشيدند - سپس آن را به راهي در آورد ناهموار، پر آسيب و جان آزار، كه رونده در آن هر دم به سر در آيد، و پي در پي پوزش خواهد، و از ورطه به در نيايد. سواري را مانست كه بر بارگير توسن نشيند، اگر مهارش بكشد، بيني آن آسيب بيند، و اگر رها كند سرنگون افتد و بميرد. به خدا كه مردم چونان گرفتار شدند كه كسي بر اسب سركش نشيند، و آن چارپا به پهناي راه رود و راه راست را نبيند. من آن مدّت دراز را با شكيبايي به سر بردم، رنج ديدم و خون دل خوردم. چون زندگاني او به سر آمد، گروهي را نامزد كرد، و مرا در جمله آنان در آورد. خدا را چه شورايي من از نخستين چه كم داشتم، كه مرا در پايه او نپنداشتند، و در صف اينان داشتند، ناچار با آنان انباز، و با گفتگوشان دمساز گشتم. امّا يكي از كينه راهي گزيد و ديگري داماد خود را بهتر ديد، و اين دوخت و آن بريد، تا سوّمين به مقصود رسيد و همچون چارپا بتاخت، و خود را در كشتزار مسلمانان انداخت، و پياپي دو پهلو را آكنده كرد و تهي ساخت. خويشاوندانش با او ايستادند، و بيت المال را خوردند و برباد دادند.
چون شتر كه مهار برد، و گياه بهاران چرد، - چندان اسراف ورزيد - كه كار به دست و پايش بپيچيد و پرخوري به خواري، و خواري به نگونساري كشيد، و ناگهان ديدم مردم از هر سوي روي به من نهادند، و چون يال كفتار پس و پشت هم ايستادند، چندان كه حسنان فشرده گشت و دو پهلويم آزرده به گرد من فراهم و چون گله گوسفند سر نهاده به هم. چون به كار برخاستم گروهي پيمان بسته شكستند، و گروهي از جمع دينداران بيرون جستند و گروهي ديگر با ستمكاري دلم را خستند. گويا هرگز كلام پروردگار را نشنيدند - يا شنيدند و كار نبستند -، كه فرمايد: «سراي آن جهان از آن كساني است كه برتري نمي‏جويند و راه تبه كاري نمي‏پويند، و پايان كار، ويژه پرهيزگاران است» آري به خدا دانستند، ليكن دنيا در ديده آنان زيبا بود، و زيور آن در چشمهايشان خوشنما. به خدايي كه دانه را كفيد و جان را آفريد، اگر اين بيعت كنندگان نبودند، و ياران، حجّت بر من تمام نمي‏نمودند، و خدا علما را نفرموده بود تا ستمكار شكمباره را برنتابند و به ياري گرسنگان ستمديده بشتابند، رشته اين كار را از دست مي‏گذاشتم و پايانش را چون آغازش مي‏انگاشتم و چون گذشته، خود را به كناري مي‏داشتم، و مي‏ديديد كه دنياي شما را به چيزي نمي‏شمارم و حكومت را پشيزي ارزش نمي‏گذارم.
(اين هنگام مردي عراقي به پاخاست، و نامه‏اي به دست او داد، و امام در آن به نگريستن ايستاد، چون از خواندن نامه بپرداخت، پسر عبّاس گفت: «اي امير مؤمنان چه شود كه به خطبه بپردازي، و سخن را از آنجا كه ماند بياغازي» فرمود:) پسر عبّاس، هرگز آنچه شنيدي شعله غم بود كه سركشيد، و تفت بازگشت و در جاي آرميد. (پسر عبّاس گويد: به خدا سوگند، هرگز بر هيچ گفتاري چنان دريغ نخوردم كه بر اين گفتار اندوه بردم، كه چرا امير المؤمنين نتوانست سخن را بدانجا رساند كه بايست.
والسلام
تمامی زمان ها هست +3.5. زمان الان هست 4:53 ق.ظ.