{{title}}

{{message}}

عضویت
مجمعی ها

نهضت سس

مردادماه 1389 بود که یک خبر تکان دهنده، ادبیات معاصر رو به قهقهه انداخت...
اون خبر چیزی نبود جز: تراشیده شدن ناگهانی سیبیلِ سالارِ ابوالفضل زرویی نصرآباد؛ طنزپرداز بزرگ معاصر.

بعد از اتفاق مهم، نهضتی به نام «س.ز.» بین شاعرها راه افتاد در اخوانیه سرایی برای این سیبیل سلسبیل. که من این زیر نمونه های خیلی گزینش و تلخیص شده ای ازش میارم:



۱
جواد نوری:
آن قله کوه طنز را برگردان
بی‌جان شده، روح طنز را برگردان
رویش بده آن سبیل و شارب، یعنی
دوران شکوه طنز را برگردان
***

۲
محمدکاظم کاظمی:
ای مردِ همه طنزوران! مانده نباشی
گفتند که نابود شد آن سبلت داشی
گفتی که بریدند از این باغ، درختان
گفتی که چریدند در این کشت، مواشی
باور نتوان کرد چنین فاجعه بر تو
شاید گذرت خورده به سلمانی ناشی
از مردی تو آنچه عیان است سبیل است
حیف است اگر این چیز عیان را بتراشی
این اصل نباد برود از کف یک مرد
غم نیست اگر می‌شود اصلاح، حواشی

۳
سعید بیابانکی:
فدای طنز مرغوب و اصیلت
به قربان صفای بی‌بدیلت
بیا تا یک‌صدا از او بپرسیم:
ابوالفضل زرویی! کو سبیلت؟



۴
علی‌رضا قزوه:

۱
در خبر خواندم «بوفضل زرویی» زده است
آن سبیلی که نشانی ز فراوانی بود
کاش آن تیغ به جای دگرش می‌خوردی
که تراشیدن آن از سر نادانی بود
آن سبیل تو ـ ابوالفضل! ـ سبیل تو نبود
غیرت دولت ساسانی و سامانی بود

۲
دیدن عکس زرویی بی‌سبیل
باعث اندوه و دلتنگی شود
عده‌ای این‌رنگی و آن‌رنگی‌اند
تو مبادا سبلتت رنگی شود
بعد از این کوچک‌ترین تغییر آن
با همه باید هماهنگی شود
طرح من این است: اول آن سبیل
ثبت در میراث فرهنگی شود!

۴
او سبیل خود تراشیده‌ست و ما
همچنان ذکر جمیلش می‌کنیم
دوستداران ابوالفضلیم ما
می‌کشیم او را ـ ذلیلش می‌کنیم
بارالها، گرچه کوتاهی از اوست
با دعا کردن طویلش می‌کنیم
می‌بریمش تا مصلای کتاب
رونمایی از سبیلش می‌کنیم

اگه کسی خواست یه کم بیشتر از این محصولات استفاده کنه به این آدرس بره:
http://aztanz.ir/1958/



اما دلیل آوردن این مساله چی بود؟ (جدای از خنده البته)
من از شما می پرسم آقای شهبازی! آقای لطفی! آقای ... ای علما! ای ادبا! ای شهدا!
چند وقته سیبیلک آقای سنبلستان به باد رفته؟
پس کو نهضت سس؟
آخرین بروز رسانی در 1 بهمن, 1392 از مهرداد مجیدی.
کلمات کلیدی: شعر, طنز, سس
با اجازه شاعر محترم جناب پیمان خان شهبازی؛ به قصد تجمیع اشعار و به علت کم کاری خودش :)


آقای مجیدی.با این پستی که گذاشتی داغ دل ما را تازه کردی.هرچی کشیدیم هیچی نگفتیم,ریختیم تو دل خودمون!!!طنز سیبیل نامه را گذاشتی :http://majmaiha.ir/index.php?do=/forum/thread/60/%D9%86%D9%87%D8%B6%D8%AA-%D8%B3%D8%B3/
و دیگه نیمتونم تحمل کنم.متین سنبلستان حلال کن!نمیخواستم بگم ولی مجبورم کردی!!!.بسم الله!!!بیاید تو میدون تا مثنوی سرسیبیل را شروع کنیم.اینم برا شروع:
سیبیل نامه
آه ! آغاز چنین قصه بسی دشوار است/
این سخن ها نه به دلخواه که با اجبار است
****
شرق و غرب از خبرش سخت به هم پیچیدند/
هرکه بشنید هم,عکس العملش انکار است
****
مزرع سبز لبت را که به این حال انداخت؟/
که در این فصل خزان بی ثمر و بی بار است؟
****
هیبت شیر به یال است و به کوپال و برش/
شیر بی یال چو یک گربه ی بی آزار است!
****
ای دو صد بیل فدای سر یک تار سیبیل/
تارهای لب تو رونق این بازار است
****
چه عجب دایره ی هستی اگر لنگ شده؟؟؟/
چون سیبیل نیست,کجا محور این پرگار است؟
****
منطق الطیر بیارید,به عطار بگو:شیخ!سیبیل.../
گشته افسانه , چو سیمرغ که در افکار است
****
تو سیبیل نامی اش و من سند وحدت دل/
بچه جان!چنگ بزن!حبل متین در کار است!/
****
غزلم نیمه تمام است , زمینگیر شدم /
قافیه نیست اگر...چاره فقط تکرار است!!
****
بانک ها در تب و تاب اند,سر قیمت ارز /
که سیبیلت سند معتبر بازار است
****
عهد و (پیمان) که به یک تار سیبیلت بستیم/
چون سیبیل رفت,سرافکنده و حالش زار است....
انظر الآن الی وجه متین , ثم تقل/
این سیبیل حجت حق پیش اولی الابصار است
سیبیل اونه که سلسبیلی باشه
یه رشته نخ نه، دسته بیلی باشه!

چند تا نخی که بعد عمری داشتی
امیدمون بود عاج فیلی باشه

چه بی خبر امید رو دادی بر باد
مطمئنم باید دلیلی باشه

وگرنه عاقل چرا کاری کنه
که حمق محض و بی بدیلی باشه؟!

متین و پشت پا زدن به مردی؟
اهل کارای این‌قبیلی باشه؟

بووووووووق
بووووووووق

مدیونی فکر بد کنی درباره ش
وقتی طرف‌حساب، سیبیلی باشه

***

بدون سیبیل لنگ تو نیس؛ پس مباد
سیبیل و آبروتو بدی دست باد...


------
یک) ببخشید محاوره ای و اصطلاحا "شکسته" بود و خوندنش یه کم سخت. اما اگه حس کردین جاییش ایراد داره، از خوندنتونه! 2
دو) بیت بووووق سانسور شد و در گوش خود آقای سنبلستان خواهم خوند!
آقا در محضر بزرگان شعر و ادب مجمع، بی ادبیه که من چیزی بگم؛ ولی من باب خالی نبودن عریضه این یه بیت رو می گم:

***
هی شعر تر انگیزد، سوژه که متین باشد
زیرا که سیبیلهایش، جنس اصل چین باشد
***
حالا من هی می خوام هیچی نگم ولی باور کنین خودش میاد و انگار واقعاً "هی شعرِ تر انگیزد ..."!
این یکی اشاره داره به بحثی که به خاطر وزن شعر پیمان، میان پیمان و مهرداد شکل گرفت:

***
چون که پیمان گفت شعری از سیبیل
نقد آوردند که وزنش شد ثقیل

پس بدانید گر ندارد وزن شعر
عیب از صاحب سیبیل است، نه سیبیل
***
هر چند که این جا تاپیکی نبود که من حقیر توش مطلبی بنویسم و اصلا مرا چه به شعر و شاعری! اما از اون جا که ارادت بسیاری خدمت آقای سنبلستان داشتم نتونستم خود را از نوشتن این چند خط خزعبل باز بدارم. در ضمن حق اقتباس هم محفوظه! باز هم به خاطر ضعف فراوان شعر عذر می خوام.

داستان شعر داستان مویی از سبیل آقای سنبلستانه که از آقای سنبلستان جداش کردند.

بشنو از من چون حکایت می کنم/ از جداییها شکایت می کنم
کز سبیلش تا مرا ببریده اند/ در نفیرم مجمعون نالیده اند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق/ تا بگویم شرح درد تیغ داغ
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش/ باز جوید روزگار وصل خویش
من به هر شاخیتی نالان شدم/ هر که دیدم، گفت بدحالا! و من گریان شدم
هر کسی از چهر او شد یار من/ از درون من نجست آن حال من
سنبلم از مجمع من دور نیست/ لیک چسبی خواهدش نمره ی بیست
من ز او و او ز من،! ره دور نیست/ لیک سنبل را که چشم و هوش نیست...

1-در اینجا منظور شاخه های مختلف مجمع( اژه ای 1، اژه ای 2، دانش آموختگی و متأهلی) است.
گاه گاهی قفسی میسازم با رنگ میفروشم به شما... تا به آواز شقایق که در آن زندانی ست دل تنهاییتان تازه شود.چه خیالی... چه خیالی میدانم، پرده ام بی جان است... خوب میدانم حوض نقاشی من بی ماهیست.
از شعر های شما منم به وجد اومدم و تصمیم گرفتم یه شعر بگم:
اگر چرخ گردون شود مستطیل
به کشور شود پایتخت اردبیل
نباشد عجب تر ز این واقعه
که سنبل درو کرده فابریک سبیل
سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند<br />پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند
از اونجا که من مضامین اشعارم همگی عرفان است و خداشناسی نتوانستم بیش از 20 دقیقه صرف سرودن شعر در همچین مضمون غیر الهی ای صرف کنم!!
اینم شعر:

همه ,در وصف آن تار چو ابریشم
برآنم تا کنم وصف دل ریشم

از آن روز ازل در وصف آن هستم
همه گریان به حال همچو درویشم

در آن روزی که دادار آفرید اورا
همه اندر عجب مات اند و من کیش ام!

ملائک جر بدادند آن زمان جامه
منم جر دادم و در ساحل کیش م!

لب ساحل هزاران سوسول و انتر
سیبیل با بیل کنده,من پر از ریشم

بود 30بیل برنده تر از تیشه
از آن هیبت کچل گشت آن همه ریشم

بود بحری طویل و من چو جوی هستم
بریزم روی هم من,قد طشتی شم!

چو شد بهرطویل این شعر و بس ابتر
چه بهتر کات کنم آن,چشم ابری شم

منم هاشم!مرید آن سیبیل فابریک
به زندان ام ولی بازم سیبیل پیشه م
آخرین بروز رسانی در 3 بهمن, 1392 از هاشم زنداني.

سیبیل اونه که سلسبیلی باشه
یه رشته نخ نه، دسته بیلی باشه!

چند تا نخی که بعد عمری داشتی
امیدمون بود عاج فیلی باشه

چه بی خبر امید رو دادی بر باد
مطمئنم باید دلیلی باشه

وگرنه عاقل چرا کاری کنه
که حمق محض و بی بدیلی باشه؟!

متین و پشت پا زدن به مردی؟
اهل کارای این‌قبیلی باشه؟

بووووووووق
بووووووووق

مدیونی فکر بد کنی درباره ش
وقتی طرف‌حساب، سیبیلی باشه

***

بدون سیبیل لنگ تو نیس؛ پس مباد
سیبیل و آبروتو بدی دست باد...


------
یک) ببخشید محاوره ای و اصطلاحا "شکسته" بود و خوندنش یه کم سخت. اما اگه حس کردین جاییش ایراد داره، از خوندنتونه! 2
دو) بیت بووووق سانسور شد و در گوش خود آقای سنبلستان خواهم خوند!


لازم به ذکره که بیت معهود بالاخره به سمع و نظر جناب سنبلستان رسید و حظ وافر بردند! 9
تمامی زمان ها هست +4.5. زمان الان هست 4:25 ب.ظ.