{{title}}

{{message}}

عضویت
مجمعی ها

تئاتر محرم

سلام
اتفاقی که امسال در مراسم محرم افتاد استفاده ار حربه دروغ برای انتقال یک مفهوم تربیتی به مخاطب بود که میشه همون توجیه وسیله با هدف
شاید یه سری نظرشون این باشه که این تیکه جزو نمایش بوده و دروغ محسوب نمیشه ولی با کمی دقت در دیالوگ های نمایش میشه گفت تیکه ی اولی که آ قربانی در نمایش بیان کرد با کل سناریو تئاتر هیچ سنخیتی نداشت پس نمیشه اونا در قالب نمایش گنجوند
در تیکه اول تئاتر گفته میشه که وحید رجایی یکی از بچای مجمع در جریان انجام کار های محرم تصادف میکنه و می میره
ولی در سناریو تئاتر وحیدرجایی روی صحنه میاد که راننده تاکسی خط قبرستونه و هیچ خط وربطی با امام حسین نداره و مرگش هم به خاطر حرصش بوده نه امام حسین

ایده شوک در قالب نمایش واقعا ایده فوق العاده ای بوده ولی حیف که به گند کشیده شد به نظرم به خوبی مدیریت نشد تا به نقطه قابل قبول برسه
اعضای مجمع یکی از اصلی ترین مخاطبین تئاتر هستن ولی فک نمی کنم مشکلاتمون مثل مشکلات راننده خط قبرستون و حجی زرگر باشه
به نظر اگر سناریو نمایش هم روی یک عضو مجمع به نام وحید رجایی چیده میشد که بر اثر یک حادثه در مراسم محرم مرده هم دروغ نمیشد هم تاثیر گذاری به مراتب بالاتر و بهتری روی همه داشت چون قضایا را ملموس تر درک می کردیم
دقت کرده بودین که سناریو این نمایش مال چند سال پیش بود و اقای قربانی هم نوشته بودنش؟؟
البته با اندکی تغییر و تخلص!
تو نشریه کتاب ماه اومده بود!
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین
یه نسخه ش هم چند سال پیش، روز عید غدیر اجرا شد!
مسجد امام حسن عسکری (ع)

اون واقعا قوی بود.
من شاید چون توی تئاتر بازی کردم نتونم نظر موثقی بدم( البته این قضیه ی شوک رو من 5 دقیقه قبل از اجرا فهمیدم) اما چند تا نکته به نظرم میرسه:
در کل به تئاترهایی که سیر داستان و اتفاقات لحظه ای بر اساس واکنش مخاطب در طول اجرای نمایش بنا میشه تئاتر پرفورمنس یا اکسپریمنتال میگن همون تئاتر تجربی...
به نظرم اون اتفاق ابتدای نمایش نمونه ای از تئاتر تجربی بود. انتظار کارگردان توی اون لحظه این بود که شوک هدف داری به بیننده منتقل بشه و اون رو توی فضای مرگ قرار بده که بعد بهتر بتونه مفاهیم مدنظرش رو راحت تر منتقل کنه...
اما خب مسئله این بود که این شوک به قدری فجیع بود که کل تئاتر و اتفاقات بعد از اون رو تحت تاثیر قرار داد...
آخرین بروز رسانی در 3 آذر, 1392 از عرفان فرهادی.
گاه گاهی قفسی میسازم با رنگ میفروشم به شما... تا به آواز شقایق که در آن زندانی ست دل تنهاییتان تازه شود.چه خیالی... چه خیالی میدانم، پرده ام بی جان است... خوب میدانم حوض نقاشی من بی ماهیست.
من به نوبه خودم از برادر بزرگترم آقای قربانی به خاطر برخوردهایی که از جانب دوستان بعد تئاتر با ایشون شد ( که من توش شرکتی نداشتم) عذر می خواهم !
سبز سبزم ریشه دارم/من درختی استوارم/سبز سبزم ریشه دارم/در زمستان هم بهارم/شور و عشق و شادیم را از خدایم هدیه دارم/هرچه هستم هرچه باشم/ چشمه ام پاکم زلالم

من به نوبه خودم از برادر بزرگترم آقای قربانی به خاطر برخوردهایی که از جانب دوستان بعد تئاتر با ایشون شد ( که من توش شرکتی نداشتم) عذر می خواهم !



اتفاقا نیاز بود این برخورد ها بشه
تمامی زمان ها هست +4.5. زمان الان هست 5:14 ب.ظ.