{{title}}

{{message}}

عضویت
مجمعی ها

بحث و تبادل نظر درباره فیلم گذشته

نظرسنجی: نظرتون راجع به فیلم گذشته چیه؟?
27 تیر, 1392 از
بعله....
بعد از مدت ها گفتیم دستی نه تنها به این بخش بلکه به کل تالار گفت و گو بکشیم و دوباره بحث راجع به فیلم ها رو آغاز کنیم...
فیلمی که قصد دارم پیشنهاد بدم برای نقد هفتگی فیلم گذشته است که فعلا بازارش هم توی ایران به شدت داغه
در ادامه هم نقد خودم رو میذارم هر چند که نقد معتبر و قابل اطمینانی نیست چون بلافاصله بعد از تماشای فیلم نوشته شده و فاقد بررسی درست فنیه، اما برای شروع تاپیک بد نیست! ولی خداوکیلی شرکت کند!69

بالاخره امروز پس از گذشت 23 روز از آغاز اکران، فیلم فامیل گرامی مون رو در سینما سپاهان اصفهان دیدم... فیلمسازی که علیرغم تشابه فامیلی متاسفانه نسبتی با وی ندارم. اما از فیلم بگویم که هر چند اثری به شدت قابل اعتنا و همینطور موهبتی در این بازار به شدت کساد سینمای مملکت است "اما..." مطمئنا از این گونه "اما" ها در نقدهای منتشر شده از فیلم بسیار وجود دارد... ولی چرا؟ ریشه این "اما" ها در چیست؟ در برآورده نشدن انتظارات طبیعی یا بالا رفتن کاذب و بیش از حد انتظارات... اصغر فرهادی در سال های گذشته برای سینمای این مملکت مهم ترین مرجع و منبع بوده است،حداقل "درباره ی الی"اش که اینگونه بوده و هست یعنی به راحتی میتوان سینمای جامعه محور ایران را به قبل و بعدش تقسیم کرد مثال مستقیمش هم تولید فیلم هایی مانند قاعده ی تصادف است. البته در ارزش های فیلمی مانند درباره ی الی شکی نیست اما به نظر این حقیر بالارفتن کاذب انتظارات مهم ترین دلیل رشد "اما" های سینمادوستان است و اتفاقا اصغر فرهادی در تلاش است تا به ما همان چیزی را بدهد که انتظار داریم (و این یکی از نشانه های هوش سرشار او است که پیش از این نیز بارها آن را اثبات کرده است).

فیلم همان درام پیچیده ایست که انتظارش را داریم... این فیلم در داستان و در فرمت فیلم به ساخته ی قبلی فیلمساز یعنی جدایی بسیار نزدیک است "شاید با محدودیت های کمتر" اما در مفهوم تلاش می کند به مسئله ای فارغ از دروغ( یعنی دغدغه ی سابق فیلم ساز) بپردازد. یا به زبان خلاصه تر فیلمساز ما میخواهد مفهوم جدیدی را از طریق داستان تقریبا قدیمی خود ارائه دهد. چرا میگویم قدیمی از این جهت که تمامی عناصر داستان قبلی کم و بیش در این داستان هم وجود دارند به جز اینکه به نظر "خارج رفتن" دست و پا پیدا کرده و به شکل سمیر در آمده است... البته از دوستان خواهشمندم در این مورد دچار سوءبرداشت نشوند و متوجه منظور من بشوند که چیزی نیست جز تلاش برای مقایسه ی بین علایق ماریون و سیمین که شاید هم بشود این مقایسه را حتی به رفتارهای انفعال گونه نوجوان های دو داستان نیز تعمیم داد. البته فرهادی در فیلم های قبلش و به خصوص جدایی حرفش را بسیار صریح تر از حرفش در این فیلم میزند، این را از چه جهت میگویم؟ چون در آن فیلم پایان باز داستان به ما یک دوراهی را نشان می داد، در حالی که در این فیلم اینگونه نیست و پلان پایانی فیلم که انصافا هم زیبا و هم پرجزئیات در آمده است (به خصوص با اشکی که سلین میریزد ولی سمیر متوجه آن نمی شود) تقریبا حرفش را به طور تمام می زند و به ما یک چند راهی را برای انتخاب درباره ادامه داستان پیشنهاد می دهد. و از طرف دیگر در این فیلم نمای طلاق سیمین و نادر را نداریم که هر کدام از آن ها روبروی دوربین خواسته هایشان و دلایلشان را برای رفتن و ماندن بگویند بلکه در این فیلم تنها نمایی از کنار داریم که احمد و ماریون طلاق را در آن می پذیرند و هیچ کدام از حرف ها افکار یا عقایدشان را به زبان نمی آورند.

اما از این نکات که بگذریم، فیلم از همان نوع دوست داشتنی درام های تا حدودی معماگونه ی فرهادی ست به جز اینکه در دنیای آدم های اغلب خاکستری فرهادی در پاریس نسبت به تهران انسان های سیاه و سفید بیشتری وجود دارند. مثل آن کارگر داخل خشکشویی که حداقل برای من بیشتر سیاه و مشکی بود تا خاکستری. بر خلاف نظرات منتقدان خارجی( که معتقد بودند همه گره های فیلم در انتها باز می شوند و معرفی شخصیت ها بسیار طول می کشد) بنده بر این نظرم که فیلم از این جهت فیلم موفقی است که گره های زیاد داستان را از همان ابتدا شروع به باز کزدن میکند و این امر با معرفی شخصیت ها همراه و میسر می شود و گره پایانی داستان به مانند اکثر فیلم های معمایی در انتهای داستان باز می شود البته از جهت دیگر فیلم تمام مدت خود را مختص به گره گشایی می کند و ما را به جز چند دقیقه ابتدایی با شخصیت ها تنها نمی گذارد.

از این بخش هم که بگذریم به نظر حقیر بازی پائولین بورلت، طاهر رحیم و به خصوص علی مصفا بسیار دلپذیر بود. البته شخصیت پسر سمیر هم واقعا همدردی برانگیز بود.هر چند هیچ کدام از عوامل فیلم به اندازه محمود کلاری کار موفقی را انجام نداده اند و برخلاف فیلم برداری های اخیرش (مانند استرداد) در این تجربه یکی از قوی ترین فیلم برداری های چند سال اخیر را انجام داده است.
راستی صحنه ای از فیلم بود که ماریون (نقل به مضمون) میگفت: سلین زندگی من رو به گند کشیده... به نظرم نشان دادن پسر سمیر بلافاصله پس از این حرف بسیار زیرکانه بود.
نمره 6 از 10
آخرین بروز رسانی در 27 تیر, 1392 از عرفان فرهادی.
گاه گاهی قفسی میسازم با رنگ میفروشم به شما... تا به آواز شقایق که در آن زندانی ست دل تنهاییتان تازه شود.چه خیالی... چه خیالی میدانم، پرده ام بی جان است... خوب میدانم حوض نقاشی من بی ماهیست.
تمامی زمان ها هست +4.5. زمان الان هست 4:08 ب.ظ.