{{title}}

{{message}}

عضویت
مجمعی ها

مجمع فرهنگی و فرهنگ مجمعی!

سلام
راستش این بحث نه خیلی به آرمان مجمع ربطی داره، و نه به سرفصلی که براش گذاشتم!
ولی برای اینکه غلظت بحثای مجمعی بالا بره مناسبه.
دوستان بیاین جلو...

به نام خدا
اصولا یک جمع را به شاخصه های مشترکشان می شناسند. مثلا می گویند «امت اسلامی». یعنی امتی که وجه اشتراکشان «اسلام» است. یا «مردم عرب»، «ملت ایران» و ... .
در همه این ها، عموماً چیزی که از بقیه عواملِ مشترک مهم تر است، همان چیزی است که ما به نام «فرهنگ» می شناسیم. (البته می توان گفت «آرمان». مشکلی ندارد. فرهنگ کلی تر است و آرمان و هدف را هم در بر می گیرد.)
مثلاً ایرانی بودن، یعنی «فرهنگ ایرانی» داشتن. و اگر بخواهیم هر کدام از ملاک های زبان و دین و جغرافیا را، اصلِ ایرانی بودن بگیریم به سادگی به مشکل می خوریم! ایرانیان ترک زبان، ایرانیان مسیحی و ایرانیان مقیم خارج از کشور، گزاره های ابطال اصلیت این ملاک هاست. البته مجموعه همین عوامل در ایجاد یک فرهنگ مشترک دخیل هستند و بحث مفصّل است، بماند!
و امّا ما، یعنی «مجمعی ها»، به چه چیز دور هم جمع شده ایم؟!
برای این سؤال هم پاسخ مشخص است! «فرهنگ مجمعیِ» ما، چیزی است که ما را در «مجمع فرهنگیِ» ما، دور هم جمع کرده است!
خب من قصد ندارم تحلیلی از این فرهنگ ارائه بدهم. و حتی ادعا نمی کنم که آن را دقیق می شناسم! فقط می خواهم بحثی را باز کنم و دیگر دوستان هم وارد شوند تا ببینیم می شود در این فضای سایبری یک بحث به درد بخور هم داشته باشیم یا فقط باید به نظر سنجی های فوتبالی-شغالی(!) و دعواهای انتخاباتی-نکبتی! اکتفا کرد و خوش بود؟!
این فرهنگ مصادیق مختلفی می تواند داشته باشد.
مثلا پوشش خاص(که اصلا نداریم!!) ، یک زبان مشترک(که با تقریب خوبی داریم!)، خاطرات مشترک(الی ماشاءالله داریم!) ، آرمان مشترک(انشاءالله که داریم!) و یا حتی ارادت به یک فرد خاص(که عباس آقا و حضرت میرزاخانلو را داریم!!) و ... که دوستان بیاین بوگوین!
حالا به عنوان شروع می خواهم تنها در یکی از این حوزه ها(زبان)، فقط یک مثال بیاورم.
به زودی، تحلیلی جامع از مزه ی محبوب «دارد برامون و می آردمون!»
ادامه دارد انشاءالله...
آخرین بروز رسانی در 2 تیر, 1392 از علی صاحب نظر.
کلمات کلیدی: فرهنگ مجمعی
سلام.
اولا تیتر بحث خیلی باحال بود. منو یاد فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی انداخت!
دوما که من اصیش درست نفهمیدم که قرارس چیچی بوگویم. اگه قرارس که مصداقایی برای فرهنگ مجمعی بگیم که مجمع ما به اون شناخته میشه جالب ترین چیزی که به ذهنم میاد اینه که مجمع ما همونطور که قبلا هم گفتم روابطش بر اساس تشکیلات درست نشده (یا شاید در اکثر موارد اینطور نبوده) و بیشتر روابط بر اساس صمیمیت است.
شاید این درست نباشه که تشکیلات را در مقابل صمیمیت قرار بدم ولی دلایلی دارم که حرفم را توجیه میکنه.
در واقع منظورم اینه که مثلا روابط من با مسئول شاخه مون خیلی صمیمی تره تا روابط یکی از بچه های مراکز دیگه با مسئول شاخه شون. و خب احساس میکنم نوع صمیمیتی که بین همه و مجموع بچه ها وجود داره خیلی قویه. شاهد این حرف اینه که مثلا من به راحتی و در عرض سفر مشهد اولمون با خیلی از بچا اژه ای 1 و کلی دانشجو رفیق شدم. و همین صمیمیته که تاثیر گذاره. وگرنه اگه یه سرگروه بیاد 200 تا جلسه هم برامون خشک و خالی بذارد آخرش ما آدم نیمیشیم.
حالا نیمیدونم تونستم یکی از مصداق های فرهنگ مجمعی رو درست پیاده کونم یا زدم به جدول؟!
شهید گمنام
سلام
نیمه شعبان را به همه دوستان تبریک میگم!

در پاسخ حسین آقا باید بگم:
این اسم «مجمع فرهنگی و فرهنگ مجمعی» سابقه طولانی در نشریات مجمع داره و فکر میکنم اولین بار توسط آقای وکیلی(اسماعیل) استعمال شد.
نکته خوبی را اشاره کردی. اما صمیمت فقط داخل مجموعه دیده میشه.(ضمن اینکه مخالفم که تو مجموعه های دیگه نیست! اونجا هم صمیمت های قوی هست قطعا.) منظورم از اینکه فقط داخل مجموعه دیده میشه اینه که اگر تو در یک جمع غیر مجمعی قرار بگیری، با این شاخصه نمی شود تشخیص داد که تو مجمعی هستی، یا نه!!
اصلا صمیمت (که حداقل نیاز بقای یک مجموعه است) چگونه به وجود می آید؟!
صمیمت زمانی ایجاد می شود که هر کس با بقیه، نقطه اشتراکاتی پیدا کند و هرچه اشتراکات بیشتر، صمیمت بیشتر. و در این سلسله مطالب عوامل دور هم جمع شدن ما(= عوامل ایجاد صمیمت در مجمعی ها) را مورد بررسی قرار می دهیم.

و اما بعد...

در این مجال می خواهم تکیه کلام رایجی را مثال بزنم و شرح بدهم(!)که از مراسم محرم91 و یا شاید قبل¬تر در مشهد91 متولد شد.

***دارد برامون و می آردمون!***

به تحلیل این تکیه کلام بسیار زیبا که مفاهیم زیادی را در عین سادگی بیان می کند می پردازیم!
این تکیه کلام از دو بخش تشکیل شده. بخش «داشتن» و بخش «آوردن»!
هرکدام به موضوعی جداگانه می پردازد که در عین رابطه با هم، کاملاً مستقل هستند به نحوی که به راحتی هر چهار حالت این دو ترکیب قابل استفاده است.

بخش «داشتن» اشاره به این دارد که آیا عمل برای ما فایده دارد یا نه؟ مفید است یا مضر؟ و معمولا هم به جنبه دنیوی توجه کمتری دارد! یعنی ضرر دنیوی کمتر مطرح است و بیشتر جنبه اخروی دارد(به زودی مثال می زنم که بحث روشن بشود!)
ولی بخش «آوردن»، بیشتر به جنبه نفسانی اشاره دارد! اینکه بدون در نظر گرفتن مفید یا مضر بودن، ما را حال می آورد یا نه؟! و خود به خود بیشتر با محسوسات و مسائل دنیوی سر و کار دارد!!
حالا با چند مثال کاربردی بحث روشن می¬شود:

1) دارد برامون و می آردمون!
کاری که این چنین باشد همواره انجام خواهد شد! مثال بارز این قضیه اردوی مشهد مجمع است. و کلا حضور در فضای رفاقتی مجمع این جوری است. مراسمات محرم و فاطمیه و ... این جوری است و فوتبال هم برای بسیاری اینجوری است!

2) ندارد برامون، ولی می آردمون!
شاید در نگاه اول متناقض به نظر بیاید ولی با کمی دقت مشخص می شود که هیچ تناقضی در کار نیست! مثال بارز این مورد، خوردن سوسیس و کالباس است(البته برای افرادی که دوست دارند!) یا خوردن هر چیز خوشمزه ای که ضرر دارد. البته با توضیحات قبلی مشخص است که آوردن در این موارد مقطعی است و به احتمال زیاد پس از انجام این کار پشیمان می شویم! (توجه بفرمائید که گناه هم جزء همین دسته است!!!)

3) دارد برامون، ولی نیمی آردمون!
جلسه گروهی(البته برای دانش آموزان!) معمولا اینجوری است. هرچند حتی اگر نفهمند که دارد براشون، ولی بازم دارد براشون! به نظر بنده، نماز خواندن هم از مصادیق بارز کارهائی است که دارد برامون، ولی نیمی آردمون! یعنی کاری که خیلی خوب است، ولی انجامش چندان آسان نیست. اغلب واجبات دینی در این گروه جا دارند!! و برخی مستحبات مثل بیداری بین الطلوعین. و همین طور خوردن داروی تلخ و آمپول زدن!!

4) نه دارد برامون، نه می آردمون!
کاری که هیچ گاه انجام نمی شود(مگر در حالتی که فاعل دچار سادیسم یا مازوخیسم باشد!!)و چون اصلا انجام نمی شود، مثال خاصی هم ندارم که بزنم مگر خودکشی اون هم با پریدن جلوی ژیان!!!!

در ادامه به اثر «زبان مشترک» در فرهنگ مجمعی ها می پردازیم.
ادامه دارد انشاءالله...
سلام
«زبان مشترک» یکی از مهم ترین عوامل مشترک فرهنگی است! بلکه شاید بتوان گفت که دقیقا مهم ترین عامل است! چون بار اصلی انتقال فرهنگ به دوش زبان است و دیگر عوامل هم اغلب در سایه ی آن تأثیر گذارند.
تکیه کلام ها، مزه ها(!)، واژه های من درآوردی و تغییر آنها(زنده باد رفیع نژاد!)، حتی بازی ها(زنده باد مافیای همیشگی حج پیمان شهبازی!) و از این جور چیزها، (همه روی هم فقط)«بخشی» از زبان مشترک هستند! در گفت و گوهای روزانه ی ما «مجمعی ها»، معمولا بارها از این تکیه کلام ها استفاده می شود و ناخودآگاه دوستان غیر مجمعی، مجمعی ها را به استفاده از این تکیه کلام ها می شناسند. یعنی کسی که از مدل خاصی تکیه کلام یا نوع مشخصی از ادبیات استفاده کند را مجمعی می دانند حتی اگر نباشد!...

جهت تقریب به ذهن فرض بفرمائید شما لات هستید!!
برای هرچه بیشتر لات نشان دادن خودتان هندوانه های فرضی بزرگتری زیر بغل قرار می دهید و از واژه «داش!!» بیش از 10 بار در دقیقه استفاده می کنید و نیز از انواع فحش های چار وا داری و غیر استاندارد (اون هم به لحن خاصی!) به مقدار لازم در هر گفت و گوی دوستانه و غیر دوستانه بهره می برید و سعی می کنید که تابع گنده لات باشید یا در حالت خیلی پرو تر، جلوی او هم در بیایید و خلاصه نوع خاصی از ادبیات، که لاجرم نوع خاص تری از رفتار را می طلبد، از خودتان بروز می دهید.
حالا اگر بنده(که خیلی پسر مثبت و گوگولی ای هستم!) از شما خوشم بیاید و بخواهم لات شوم، با اولین واکنشی که از طرف شما مواجه می شوم این است که:«لات بازی در نیار بچه! این کارا بشد نیمدس چوری!» و این دقیقا یعنی اول لات شو، بعد افاده هاشو در بیار! چون لات بودن به یک روحیه خاص است و رفتار از آن ناشی می شود.
(پایان مثال لات!!)

اول باید مجمعی بود، بعد خود به خود فرهنگ مجمعی به ما سرایت می کند.
با یک سؤال کلیدی، می توان جمله بالا را بهتر توضیح داد:
چه چیز ما را، با این همه تفاوت در سلایق و علایق و گرایش ها، زیر نام واحد«مجمع فرهنگی شهید اژه ای» جمع کرده است؟!
یکی از بهترین پاسخ ها، پاسخ تازه داماد، جناب استاد قاسم قربانی است که شاید بعدا مروری بر روی آن هم کردیم.(مال سال ها پیش است در یکی از نشریات مجمع!)

و اما بحث بسیار ادامه دار است و قابل گفت و گو. مثلا چیزهایی در «مجمع فرهنگی» ما هست، که نباید باشد، چون جزء «فرهنگ مجمعی» نیست، و چیزهای هستند که خوبند و باید تشدید شوند و چیزهایی نیستند که باید اضافه شوند و از این دست مسائل که هدفم از باز کردن این بحث پرداختن به این مسائل و شناخت آنها بود.
به هر صورت موضوع «فرهنگ مجمعی» و «مجمع فرهنگی» از موضوعاتی است که قدمت طولانی در مجمع دارد.

درخواست: مثال زدن خوب است، ولی بحث روی مثال ما را به جایی که می خواهیم نمی رساند. پرداختن به اصل حرف بهتر است و دارد برامون!

***اینم اصلِ حرف: مقایسه آنچه هستیم با آنچه باید بشویم. مقایسه «مجمع فرهنگی» با «فرهنگ مجمعی».***

ادامه بدهید انشاءالله...!!
آخرین بروز رسانی در 5 تیر, 1392 از علی صاحب نظر.
تمامی زمان ها هست +4.5. زمان الان هست 4:41 ب.ظ.