{{title}}

{{message}}

عضویت
مجمعی ها

اصلاح عملی -- زنبور بی عسل

باسمه تعالی
<امر به معروف و نهی از منکر و ...>

وقتی که حق الناس برای انسان بی ارزش میشود و چون "من" ،"من" هستم هر کاری که بخواهم میکنم و هرچیزی که بخواهم میگویم...

-اصلاح عمل و رفتار ؟؟
-من همه کارام درسته! اصن تو خبی!


1-...از آن جمله است دشمنی هوا و هوس با عقل
از همين جا معنای تأثير تقوا در تقويت عقل و ازدياد بصيرت و روشن ‏بينی‏ دست عقل را باز می‏كند و به وی آزادی می‏دهد : عتق من كل ملكة
حكما اينگونه عاملها را كه به طور غير مستقيم تأثير دارند فاعل بالعرض‏ می‏نامند . می‏گويند فاعل يا بالذات است و يا بالعرض . فاعل بالذات‏ آنست كه اثر ، مستقيما از خود او توليد شده ، و فاعل بالعرض آنست كه‏ اثر ، مولود علت ديگری است و كار اين علت كار ديگری است مثل اينكه‏ مانع را برطرف كرده است ، و همينكه مانع برطرف شد آن علت ديگر اثر خود را توليد می‏كند ، ولی بشر همين را كافی می‏داند كه آن اثر را به اين‏ علت زايل كننده مانع هم نسبت بدهد
اگر انسان در هر چيزی شك كند در اين مطلب نمی‏تواند شك كند كه خشم و شهوت و طمع و حسد و لجاج و تعصب و خودپسندی و نظائر اين امور آدمی را در زندگی كور و كر می‏كند . آدمی پيش هوس كور و كر است . آيا می‏توان در اين مطلب شك كرد كه يكی از حالات عادی و معمولی بشر اينست كه عيب را در خود نمی‏بيند و در ديگران می‏بيند و حال آنكه خودش بيشتر به آن عيب‏ مبتلا است ؟ آيا علت اين نابينائی نسبت به عيب خود جز عجب و خودپسندی‏ و مغروری چيز ديگری هست ؟ آيا ترديدی هست كه مردمان متقی كه مجاهده‏ اخلاقی دارند و بر عجب و طمع و ساير رذائل نفسانی فائق آمده‏اند بهتر و روشنتر عيب خود و درد خود را درك می‏كنند ؟ و آيا برای انسان علم و حكمتی مفيدتر از اينكه خود را و عيب خود را و راه اصلاح خود را بشناسد وجود دارد ؟ اگر توفيقی پيدا كنيم كه با نيروی تقوا نفس اماره را رام و مطيع‏ نمائيم آنوقت خواهيم ديد چه خوب راه سعادت را درك می‏كنيم و چه خوب‏ می‏فهميم و چه روشن می‏بينيم و چه خوب عقل ما به ما الهام می‏كند

آنوقت می‏فهميم كه اين مسائل چندان هم پيچيده و محتاج به استدلال نبوده ، خيلی واضح و روشن بوده ، فقط غوغاها و پارازيتها نمی‏گذاشته‏اند كه ما تعليم عقل خود را بشنويم .

2-...صاحب " مجمع البحرين " هم با اينكه تنها درصدد تفسير و شرح لغاتی است‏ كه در قرآن كريم يا احاديث آمده است و همان‏طوری كه عرض كردم در قرآن‏ كريم و حديث اين ماده به معنی امر به معروف و نهی از منكر نيامده ، در عين حال به ملاحظه اينكه در عصر صاحب " مجمع البحرين " اين ماده به اين‏ معنی استعمال می‏شده ، می‏گويد : " الحسبة هو الامر بالمعروف و النهی عن‏ المنكر "

به هر حال همچو دائره‏ای به نام امر به معروف و نهی از منكر در تاريخ‏ اسلام به وجود آمده و دايره وسيعی بوده است . هر چند حسبه و احتساب از آن نظر كه وابسته به دستگاه حكومت و خلافت بوده نمی‏توانسته كاملا اسلامی‏ باشد ، اما نظر به اينكه خواسته مردم در مورد اجرای احكام و مقررات‏ اسلامی آنرا به وجود آورده بود ، نسبة دائره مفيد و ثمر بخشی بوده است ، و حتی كتابهای بسيار خوب و نفيس در موضوع حسبه و وظائف محتسب نوشته‏ شده است
اخيرا كتابی ديدم به نام " معالم القربة فی احكام الحسبه " كه يكی از فقهاء شافعيه نوشته است و يكنفر مستشرق اروپائی نسخه آنرا در اروپا به‏ چاپ رسانيده است . كتاب نفيسی است . وقتی كه انسان اين كتابها را می‏بيند متوجه می‏شود كه در گذشته به چه دقائقی از اصلاحات اجتماعی توجه و عنايت كرده‏اند و شعور دينی مسلمانان چقدر وسعت داشته ! روی احساس‏ وظيفه دينی و شرعی و اصل امر به معروف و نهی از منكر وظيفه خود می‏دانسته‏اند كه در جميع شؤون زندگی اصلاحات به عمل آورند .

3-امر به معروف ، خارج از دائره احتساب:

نكته‏ای كه اينجا هست اينست كه در عين اينكه دائره احتساب يك دائره‏ رسمی وابسته به خلافت و حكومت بوده و وظائف خود را انجام می‏داده است‏ نه اينست كه ساير مردم ديگر برای خود وظيفه و تكليفی قائل نبوده‏اند
قبلا عرض كردم و از كلام فقهاء نقل كردم كه امر به معروف و نهی از منكر مراتبی دارد و تنها آنجا كه پای اعمال زور و حبس و زدن و حتی كشتن است‏ از وظيفه عموم خارج است و وظيفه حاكم اسلامی است ، و اما ساير مراتب از تذكر دادن و موعظه كردن و در موقعی اعراض و قطع رابطه كردن و امثال‏ اينها وظيفه فرد فرد مسلمانان است و در قديم هم هر فردی وظيفه حتمی خود می‏دانسته كه به اندازه قدرت و توانائی خود در اصلاحات امور مسلمين شركت‏ كند.

قداست و احترام احتساب:

نكته ديگر اينكه دائره وسيع احتساب كه امروز جانشين ندارد چون مبنا و پايه دينی و رنگ و صبغه مذهبی داشته و مردم وظيفه شرعی خود می‏دانسته‏اند كه آنرا كمك كنند و تقويت نمايند قهرا در انتخاب افراد و اشخاص‏ رعايت تقوا و ورع می‏شده و مردم احترام دينی برای آنها قائل بوده‏اند

سعه نظريات اصلاحی مسلمين در گذشته:

نكته ديگر اينكه مطالعه تاريخ حسبه و احتساب معلوم می‏كند كه در سابق‏ شعاع ديد مسلمين امتداد بيشتری داشته و امر به معروف و نهی از منكر را محدود نكرده بودند به چهار تا مسئله عبادات ، بلكه اين اصل را عملا ضامن‏ همه اصلاحات اخلاقی و اجتماعی خود می‏دانسته‏ اند .


4-لازمه امر به‏ معروف و نهی از منكر ، قيام بندگان است به وظيفه عبادت و خضوع نسبت‏ به پروردگار يعنی نماز ، و قيام به وظيفه كمك و دستگيری از فقرا يعنی‏ زكات ، و بالاخره لازمه امر به معروف و نهی از منكر اطاعت خدا و رسول و زنده شدن همه دستورهای دينی است . لازمه همه اينها اين است كه رحمتهای‏ بی‏پايان خداوند قادر غالب كه كارهای خود را بر سنت حكيمانه اجرا می‏كند شامل حال می‏گردد
در حديث است كه امام باقر ( ع ) درباره امر به معروف و نهی از منكر می‏فرمايد : « بها تقام الفرائض ، و تأمن المذاهب و تحل المكاسب ، و ترد المظالم ، و تعمر الارض ، و ينتصف من الاعداء ، و يستقيم الامر » (1)
يعنی به وسيله اين اصل ، ساير دستورها زنده می‏شود ، راهها امن می‏گردد ، كسبها حلال می‏شود ، مظالم به صاحبان اصلی برگردانده می‏شود ، زمين آباد می‏گردد ، از دشمنان انتقام گرفته می‏شود ، كارها رو به راه می‏شود
وقتی انسان از طرفی به اين دستورها و راهنمائيها رجوع می‏كند و از طرفی‏ هم می‏بيند در يك دوره‏هائی كم و بيش مسلمين عمل كرده و استفاده كرده‏اند ، و از طرف ديگر وضع حاضر خودمان را می‏بيند، بی‏نهايت دچار تأسف می‏شود
من نمی‏گويم كه آنچه در گذشته به نام دائره حسبه بوده يك چيز بی‏عيب و نقصی بوده و منظور شارع اسلام را كاملا تأمين می‏كرده . من گذشته را با امروز مقايسه می‏كنم و می‏بينم كه چقدر ما عقب رفته‏ايم
پاورقی : 1 - فروع كافی ‏ج 5 ص . 56


امروز گذشته از اينكه چنين قدرتی به هيچ شكلی برای امر به معروف‏ و نهی از منكر وجود ندارد ، اساسا آنچه بيشتر جای تاسف است اينست كه‏ اين فكرها به كلی از دماغ مسلمين خارج شده ، آن چيزهائی را كه آنروز جزء وظيفه حسبه می‏دانسته‏اند و به نام حسبه امر به معروف و نهی از منكر ، امور اجتماعی خود را اصلاح می‏كردند اساسا جزء امور دينی شمرده نمی‏شود ، و اگر احيانا كسی در فكر امر به معروف و نهی از منكر بيفتد فكر نمی‏كند كه‏ آن اصلاحات هم جزء اين وظيفه و تكليف است ، يعنی معروف و منكر آن‏ معنای وسيع خود را از دست داده و محدود شده‏اند به يك سلسله مسائل عبادی‏ كه بدبختانه آن هم عملی نمی‏شود
اگر در منطق اسلام امر به معروف و نهی از منكر آن اندازه توسعه‏ نمی‏داشت به ما نمی‏گفتند كه : « بها تقام الفرائض ، و تأمن المذاهب ، و تحل المكاسب ، و ترد المظالم ، و تعمر الارض ، و ينتصف من الاعداء ، و يستقيم الامر ، » زيرا اين فكر كوچك و محدود كه فعلا در مغز ماها به نام‏ امر به معروف و نهی از منكر وجود دارد هر اندازه هم كه لباس عمل بپوشد ممكن نيست اينهمه آثار نيك ببار آورد.

علت بی ‏تفاوتی مردم در اصلاحات

و چون فكر امر به معروف و نهی از منكر در نظر مردم محدود شده و مردم‏ از جنبه امر به معروف و نهی از منكر توجهی به اصلاحات امور زندگی‏ اجتماعی خود ندارند نتيجه اين شده كه اگر احيانا شهرداری مثلا يك قدم‏ اصلاحی در مورد ارزاق و خواربار بخواهد بردارد و يا يك قدم در مورد نظافت شهر بخواهد بردارد ، بخواهند جلو گرانفروشی را بگيرند ، و يا اينكه بخواهند مقررات خوبی برای عبور و مرور اتومبيلها معين كنند مردم احساس نمی‏كنند كه پای يك امر مذهبی در ميان است ، زيرا حس‏ نمی‏كنند كه اين هم از جنبه دينی يك وظيفه است ، و حال آنكه به قول‏ صاحب جواهر : به هر وسيله و هر طريق هست بايد كاری كرد كه معروف‏ تقويت و منكر ريشه كن شود .
[ده گفتار]

قال رسول الله صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله :

إذا لَم يَأمُروا بِمَعروفٍ وَلَم يَنهَوا عَن مُنكَرٍ وَلَم يَتَّبِعوا الأخيارَ مِن أهلِ بَيتى ، سَلَّطَ اللّه‏ُ عَلَيهِم شِرارَهُم ، فَيَدعوا عِندَ ذلِكَ خِيارُهُم فَلا تُستَجابُ لَهُم؛

هرگاه (مردم) امر به معروف و نهى از منكر نكنند، و از نيكان خاندان من پيروى ننمايند، خداوند بدانشان را بر آنان مسلّط گرداند و نيكانشان دعا كنند امّا دعايشان مستجاب نشود .

امالى صدوق، ص‏254

قال رسول الله صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله :

لا يَأمُرُ بِالمَعروفِ وَلا يَنهى عَنِ المُنكَرِ إلاّ مَن كانَ فيهِ ثَلاثُ خِصالٍ : رَفيقٌ بِما يَأمُرُ بِهِ رَفيقٌ فيما يَنهى عَنهُ ، عَدلٌ فيما يَأمُرُ بِهِ عَدلٌ فيما يَنهى عَنهُ، عالِمٌ بِما يَأمُرُ بِهِ عالِمٌ بِما يَنهى عَنهُ؛

امر به معروف و نهى از منكر نكند مگر كسى كه سه خصلت در او باشد: در امر و نهى خود مدارا كند، در امر و نهى خود ميانه‏روى نمايد و به آنچه امر و نهى مى‏كند، دانا باشد .

بحارالأنوار، ج100، ص87، ح64

الإمامُ الباقرُ عليه السلام : يَكون في آخِرِ الزَّمانِ قَومٌ يُتبَعُ فيهِم قَومٌ مُراؤونَ يَتَقَرَّأونَ و يَتَنَسَّكونَ حُدَثاءُ سُفَهاءُ (في تنبيه الخواطر : ۲/۱۲۵ «... قوم مراؤون ينفرون و ينسلون حدباً سفهاً ...».)لا يُوجِبونَ أمرا بِمَعروفٍ و لا نَهيا عَن مُنكَرٍ إلاّ إذا أمِنوا الضَّرَرَ ، يَطلُبونَ لأِنفُسِهِمُ الرُّخَصَ و المَعاذيرَ . .امام باقر عليه السلام : در آخر الزمان مردمى آيند كه در ميان آنان عدّه اى رياكار و مدّعى قرآن دانى و عبادت گزارى پيرويشان كنند و ناپخته و سبك سرند، آنان امر به معروف و نهى از منكر را فقط زمانى واجب مى دانند كه گزندى به آنها نرسد و براى خود عذرها و بهانه ها مى تراشند. الكافي : ۵/۵۵/۱ .


یا أيُّها الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ * كَبُرَ مَقْتا عِنْدَ اللّه ِ أنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ ؛ {سورهالصفّ آیات ۲ ، ۳ }«اى كسانى كه ايمان آورده ايد! چرا مى گوييد آن چه را كه خود عمل نمى كنيد؟ خداوند سخت به خشم مى آيد از اين كه چيزى بگوييد كه خود عمل نمى كنيد».

أ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أنْفُسَكُمْ وَ أنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتابَ أ فَلا تَعْقِلُونَ ؛ سورهالبقرة آیه ۴۴.آيا شما كه كتاب را مى خوانيد، مردم را به نيكى فرمان مى دهيد و خود را از ياد مى بريد ؟ چرا انديشه نمى كنيد؟»