{{title}}

{{message}}

عضویت
مجمعی ها

جــــم و قـــمکــــران (2)

... قبل از اینکه به پایین کوه برسیم (منظور از پایین، آن قسمتی که اکثر افراد تا همان جا بالا می آمدند!) بچه های ایثارگر بخش تدارکات مواد الویه را به بالای کوه رساندند و شروع کردند به درست کردن الویه. عجب غذائی بود! دمشون گرم. بنده خداها قید بالارفتن از کوه و برف بازی و کلی چیز دیگر را زدند و تازه کلی زحمت به جان خریدند تا اسباب ناهار را بیاورند بالا...

اینم فیلمش:http://www.aparat.com/v/wFeZb

پس از صرف آن ناهار درجه یک و نوشابه و مخلفات(!) و نزدیک شدن به شب و اذان، خودمان را رساندیم به نمازخانه ی پایین کوه و نماز را فکر میکنم به جماعت عباس آقا (!!) خواندیم.
کوهپیمایی با همه ی خوشی ها و خاطرات درجه یکش به پایان رسید. بعد از اون همه خستگی حالا وقت این بود که یک استراحت درست و حسابی بکنیم البته بعد از خوردن شام،که چلوکباب بود. شام خیلی حال داد! مخصوصا با آن ظرف های با کلاسش!
البته طبق معمول یک عده که انرژیشان انگار به این زودی ها تمام نمیشود و یا شاید اصلا(!)پایان ندارد، دوباره رفتند سراغ فوتبال.
آن شب هم با همه ی خوشی هایش گذشت و کم کم اردو میرفت که برود سر اصل مطلب!

صبح رفتیم دیدار آقای واعظ زاده مسئول سازمان الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت. این مجموعه را زیر نظر مستقیم رهبری برای تشویق و حمایت از نخبگان راه انداخته بودند. سالن جلسه بسیار خوف بود و برای هر شخص یک میکروفون، فلاسک چای، کیک، شیرینی و آب معدنی تدارک دیده بودند.



اون روز بچه ها هم تلفیقی از چند تا سرود انقلابی رو با هم خوندند و مایه نشاط جلسه هم جور شد. حرف های جالبی هم در آن جلسه زده شد.

بعد از آن راه افتادیم برای دیدار با رضا امیرخانی. درست فکر کردید. همان امیرخانی نویسنده ی رمان های معروف!مثل منِ او ، بیوتن و قیدار و...
جالبتر از همه این بود که فهمیدیم آقای امیرخانی همکلاسی بابک بیات (؟؟) بوده و جزو اولین سری فارغ التحصیلان مدارس تیزهوشان در تهران.
بعد از آن دیدار و اقامه ی نماز ظهر و خوردن ناهار توی پارک نزدیک کاخ سعادت آباد رفتیم به خونه ی جنا ب شاه!!....





راستش دلم برای شاه سوخت. چه کم بود متاعی که از دنیا به دست آورده بود. گرچه خیلی مجلل و عالی بود. همه چیز کاخ دست نخورده بود به غیر از اتاق بار که نمیدانم چرا خالی شده بود! در کاخ، کلی هم عکس گرفتیم.



دیدار کاخ که تمام شد رفتیم خانه ی امام. کلی کیف کردیم!! حداقل برای من که تا به حال از نزدیک ندیده بودم جالب بود ببینم مردی از چنین جایی، از همین اتاق ساده و فرسوده، دنیا را بازیچه ی دستان قدرتمند اسلام کرده بود و کاخ هایی چه بسا محکم و قدرتمند را به لرزه در آورده بود. مثل همین کاخ شاه!
بعد از دیدار خانه ی امام و کمی شور و حال در حسینیه جماران با صدای آقای پروش، رفتیم محل اسکان تا آماده بشیم برای یک حماسه به یاد ماندنی!


روز سوم اردو مقارن بود با 22 بهمن؛ یا شاید هم 22 بهمن مقارن بود با روز سوم اردوی ما!
رفتیم تا بگیم ما هنوز هستیم ، هستیم تا ثابت کنیم که ما تا آخر ایستاده ایم.




بعد از راهپیمایی و خوندن نماز تو مسجد دانشگاه شریف،اردو دیگه تقریبا تموم شده بود و راه افتادیم به طرف اصفهان!

ناهار اون روز رو هم به طور بسیار عجیبی رفتیم رستوران مرقد امام ، اما....
اما مسئولین گفتند دیره و دیگه فرصت زیارت مرقد امام نیست و اجباراً سوار شدیم و خداحافظی کردیم.

خداحافظی کردیم با تهران و آلودگی هایش ، ترافیک هایش ، ارتفاعات توچالش ، دبیرستان های علامه حلی اش ، مسئولین وظیفه شناسش ، نویسنده هایش ، کاخ های سعدآبادش ، محل زندگی اماممان ، برج همیشه ایستاده آزادی اش و حتی سگ فروشی های اوبان قم تهرانش....!
عباس زاده
عامو جون، من که زانوم در رفته بود و کلاً دو ساعت از اردو رو بودم! حالا چیطوری نوشتی پایین ارتفاعات توچال من نمازا خوندم، نیمی دونم!
  • 21 بهمن, 1392
  • ·
  • احسنت!
محمد رضایی
من ننوشتم عباس آقا! برو خِـر نویسنده اصلیش رو بیگیر!
  • 21 بهمن, 1392
  • ·
  • احسنت!
عباس زاده
منم با تو نبودم هی خوددا میندازی وسط! با نویسنده اصلیش بودم! j
  • 22 بهمن, 1392
  • ·
  • احسنت!
محمدصابر پسته
یادش بخیر آقای صالحی (مسول محترم اردو ) و تیمشون (آقایان حاجی احمدی از نوع مم جواد و احمد از نوع قائم و اعتصامی و ابطحی از نوه امین و دهقانی و مدنی از نوع احسان ) خیلی زحمت کشیدند !
واقعا دهن این صالحی سرویس شد اردویی بس عظیم بود !
جا داره بعد از یک سال ازشون دوباره تشکر ویژه بشه !
  • 22 بهمن, 1392
  • ·
  • احسنت!
محمد امين زماني
??In ghazie male keye
..Manam mikhastam basham
1
  • 15 اسفند, 1392
  • ·
  • احسنت!