{{title}}

{{message}}

عضویت
مجمعی ها

paryab2

2 تیر, 1392 توسط
بنويسيد منتظرند که من و امثال من بميريم. در حالي که بيش‌تر نيروهاي من سردار هستند. نيروهاي عادي‌ام سردار هستند. چرا من بايد آواره شوم، به‌عنوان فرمانده گرداني که خط‌شکن بودم. چرا روزي که به پارياب نيا...
حسین اعتصامی
چرا ما يک مجله‌ي خوب نداشته باشيم. امروز مجلات سينمايي ما تصوير زن بدحجاب را مي‌زند، اما صداي کسي در نمي‌آيد. اين چه چيزي است که در فيلم‌هاي ما از جنگ نشان مي‌دهند؟ عراقي‌هاي پخمه؟!

تير دوشکا دويست‌وپنجاه گرم است و هزار متر را مي‌زند. آن‌ها آن‌قدر کار کرده بودند که با تير مي‌نوشتند قائدنا صدام حسين. سربازي‌شان پنج سال بود و دو سال اضافه خدمت مي‌خورد، مي‌شد هفت سال. کسي که هفت سال با دوشکا کار کرده، چه مي‌کند در شب عمليات؟ از بالا با رسام مي‌زدند و از پايين بدون رسام. بسيجي‌هاي ما مي‌ترسيدند و مي‌خوابيدند در نتيجه تير مي‌خورد به سرشان.

کارگردان‌هاي ما چه چيزي مي‌سازد؟ يک فيلم جنگي‌اش را من ديدم، ي...
  • 2 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
حسین اعتصامی
خداییش خیلی در حق شهدا کم کاری کردیم. نمیدونم چه جوری میخوایم جوابگو باشیم ...
  • 2 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
حسین اعتصامی
اين آخري‏ها داروهايش او را «تحريم» کرده بودند و برايش کلاس مي‌گذاشتند، مثل همان کارکنان جنگ نديده‌ي بنياد: «مگر براي ده روز بيش‌تر زنده ماندن او، بايد اين‌قدر هزينه‌ي از «بيت‌المال!» بدهيم!»

غريبانه جنگيد و غريبانه زندگي کرد و غريبانه پريد؛ گمنامي را از بانوي شلمچه به ارث برده بود. به خاطر همين خيلي «مادري» بود. بيش‌تر از مردم، لوله‌هاي کپسول اکسيژن دردش را مي‌شناختند و غمخوارش بودند، همان‌طور که صداي هق‌هق گريه‏هاي غريبش را کسي نشنيد جز در و ديوار خانه‌اش.

«تنها»ترين سردار بود، اما سردار نبود سر «دار» بود. سر و سرّي هم با «آقا» داشت. مي‌گفت نباشم آن روزي که زبانم لال آقا نباشد.

با غربتش نشان داد...
  • 2 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!
محمد جواد حاجی احمدی
فیلم مصاحبه ای که در اواخر عمر این بزرگوار ازشون گرفته شده رو ببینید... بسیار تأثیرگذاره
  • 2 تیر, 1392
  • ·
  • احسنت!